حوض و جوى باشد صاحب تبيان گفته كه حقتعالى آدم را از خاك آفريد بر آن وجه كه آب بر خاك بارانيد تا گل شد و مدتى بگذشت تا گل سياه گشت پس آن را تصوير كرد و مسنون بمعنى مصور است ( من سنه الوجه اذا صورة ) و آن گاه بگذاشت تا خشك شد و بمرتبه صلصال گشت * ( وَالْجَانَّ خَلَقْناه ) * جان كه پدر پريانست و گويند كه آن ابليس است بيافريديم او را * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از آفريدن انسان * ( مِنْ نارِ السَّمُومِ ) * از آتش بىدود كه از غاية لطافت در مسام نفوذ مىكند و صواعق از آن متكون مىگردد و ابن مسعود رضى اللَّه عنه فرمود كه سموم دنيا جزئيست از هفتاد و دو جزء از سموم كه جان از آن آفريده شده در انوار آورده كه ممتنع نيست خلق حياة در اجرام بسيطه هم چنان كه ممتنع نيست خلق آن در جواهر مجرده و ميتواند بود كه من نار باعتبار غالب باشد كقوله خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ و مساق آية هم چنان كه دلالت مىكند بر كمال قدرت او سبحانه و بيان بدء و خلق ثقلين تنبيه است بر مقدمه ثانيه كه امكان حشر موقوفست بر آن و آن قبول مواد است براى جمع و احيا * ( وَإِذْ قالَ ) * و ياد كن آن را كه گفت * ( رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ ) * پروردگار تو مر فرشتگان را كه به جهت خلافت زمين * ( إِنِّي خالِقٌ ) * بدرستى كه من آفرينندهام * ( بَشَراً ) * آدمى را * ( مِنْ صَلْصالٍ ) * از گل خشك كه كافيست * ( مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ ) * از لاى گنديده يا مصور * ( فَإِذا سَوَّيْتُه ) * پس چون راست كنم صورت و هيئت او را بر وجهى كه مستعد نفخ روح باشد * ( وَنَفَخْتُ فِيه ) * و در آرم در وى * ( مِنْ رُوحِي ) * از روح كه آفريده من است و او بدان زنده گردد اصل نفخ اجراى ريحست در تجويف جسم ديگر و چون روح اول متعلق مىشود ببخار لطيف كه منبعث است از قلب و فايض مىشود بر او حيوانيت پس سريان مىكند در تجاويف شرائين باعماق بدن از اين جهت تعلق آن را به بدن نفخ نام نهاده و اضافه آن بذات خود بر آن وجه است كه در سورة النساء مذكور شد حاصل كه با ملائكه امر كرد كه چون آدم را زنده كنم * ( فَقَعُوا لَه ) * پس بيفتيد براى او * ( ساجِدِينَ ) * سجده كنندگان سجده تعظيم و تكريم
و چون در آدم نفخ روح فرمود * ( فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ ) * پس سجده كردند فرشتگان * ( كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ) * همهء ايشان به تمام تاكيد به دو آلة تاكيد جهة مبالغه است در تعميم و منع تخصيص و گويند تاكيد بكل براى احاطه است و اجمعين براى دلالت بر آنكه همه مجتمع شده بيكدفعه سجده كردند و در اين نظر است زيرا كه بنا بر اين مناسب اجمعين اين
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٥٩