تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
* ( وَمِمَّا يُوقِدُونَ ) * و بعضى از آنچه در كوره نهاده مىافروزيد و حفص بغيبت مىخواند يعنى مردمان مىافروزند * ( عَلَيْه ) * بر او * ( فِي النَّارِ ) * در آتش يعنى مىگذارند از فلزات چون زر و نقره و آهن و غير آن * ( ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ ) * براى طلب پيرايه * ( أَوْ مَتاعٍ ) * يا براى اوانى و آلات محاربه و ادوات محارسه مقصود بيان حال منافع آنست و قوله * ( زَبَدٌ ) * مبتداست و خبر آن مما يوقدون يعنى از آنچه آتش بر آن مىافروزند از فلزات كفى است * ( مِثْلُه ) * مثل آن كف كه بر روى آبست * ( كَذلِكَ ) * هم چنان كه ذكر كرده شد * ( يَضْرِبُ اللَّه ) * مثل مىزند خداى * ( الْحَقَّ وَالْباطِلَ ) * حق را و باطل را تشبيه كرده سخن حق را در افادة و ثبات بآبى كه از جهت منافع خلق از آسمان فرود آيد و رودخانها به آن جارى شود بر قدر حاجت و مصلحت و در زمين مكث كند به اين وجه كه بعضى در منابع رود و بعضى در عروق ارض بعيون و آباد رسد و بفلزى كه براى پيرايه و امتعه مختلفه محتاج اليه باشد و قول باطل را در قلت نفع و سرعت زوال بكفى كه بر روى آب و بر زبر فلز باشد كما بين ذلك بقوله * ( فَأَمَّا الزَّبَدُ ) * پس اما كف روى آب و خبث بالاى فلز * ( فَيَذْهَبُ جُفاءً ) * پس برود در حالتى كه مطروح و ساقط باشد * ( وَأَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ ) * و اما آنچه سود رساند مردمان را چون آب صافى يا فلز گداخته بىغش * ( فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ ) * پس بماند در زمين تا بدان منتفع شوند ملخص سخن آنست كه اهل باطل اگر چه بسيار باشند مانند كف رودخانه ها و كف فلزات در حين جوشيدن در اندك مدتى جوش و خروشى كند و باندك فرصتى ناچيز و مضمحل گردند و اهل حق اگر چه اندك باشند مانند آب صافى مكث طويل نمايند و بمردمان نفع رسانند * ( كَذلِكَ ) * همچنين كه ذكر كرده * ( يَضْرِبُ اللَّه الأَمْثالَ ) * مىزند خداى مثلها را براى تعقل و تامل در آن و نزد بعضى از ارباب تاويل و تحقيق مراد از آب صافى قرآنست كه حيات دل اهل ايمانست و اوديه دلهااند كه اگر چه اندك باشند فرا خور استعداد خود از آن فيض مىگيرند و زبد تيره بر روى آب هواجس نفسانى و وساوس شيطانيست و در مجمع آورده كه مراد تشبيه مؤمن و اعتقاد او است به آب صافى كه منتفع به است در نباتات ارض و عيون و آبار منتفعه به آن و سبب حياة هر شيء است و بذهب و فضه و ساير اعيان منتفع بها و تشبيه كافر و كفر او بزبد تيره باطل و غير منتفع به و بخبث حديد و ذهب و فضه كه منتفع به نيست بعد از آن بر سبيل استيناف بيان مآل حال هر يك از اهل حق و باطل مىكند بقوله * ( لِلَّذِينَ اسْتَجابُوا ) * مر آنان را