سبيل انكار بر قوم خود گفته و تنبيه ايشان بر آنكه آنچه مستلزم افول و غيبوبة است جايز نيست كه معبود باشد و هذا ربى محمول باشد بر احد وجهين يكى آنكه هو كذلك على مذهبكم و عندكم هم چنان كه يكى از ما شبهه را گويد بر سبيل انكار قول او هذا ربه جسم يتحرك و يسكن چنان كه گذشت وجه ديگر آنكه اين را بر طريق استفهام گفته باشد و اسقاط حرف استفهام به جهت استغناء از آن هم چنان كه در بسيارى از اشعار فصحا واقع شده كقول الاحظل
كذبتك عينك ام رايت بواسط
فليس الظلام من الرباب خيالا
و قال الآخر لعمرك ما ادرى و ان كنت داويا بسبع رمين الجمر أم بثمان و قال ابن ربيعه ثم قالوا اتجها قلت بهر اعدد القطر و الحصى و التراب اگر گويند حذف حرف استفهام در صورتى مستحسن است كه در كلام دلالتى بر آن باشد يا معوض منه و در حين فقد عوض مستعمل نيست و اشعار فصحا كه تمسك به آن نمودهايد حذف حرف استفهام با قيام عوض است در مقام آنكه ام منقطعه است و در آيه اين نيست پس بر سبيل استفهام نگفته باشد بلكه بر وجه اخبار بوده باشد و محذور لازم آيد گوئيم كه گاهست كه حذف حرف استفهام ميكنند باثبات عوض از آن و يا فقدان آن هر گاه كه لبس در معنى استفهام نباشد و بيت ابن ابى ربيعه خالى از حرف استفهام است و خالى از عوض و از ابن عباس مرويست كه فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ در معنى أ فلا اقتحم است پس حرف استفهام در او محذوف بوده باشد بدون عوض انتهى كلام علم الهدى و نزد بعضى آنست كه ابراهيم اين سخن را گفت با قصد شرط اى ( ان كان ربكم هذا الحجر كما يزعمون فهذا الكواكب او هذا القمر او هذا الشمس ربى ) و توقف شيء بر امر محال محالست و در آيه دلالت است بر حدوث و اجسام و اثبات صانع و استدلال ابراهيم بافول بر حدوث اجسام به جهت آنست كه حدوث آن بافول اظهر است و از شبههء ابعد هر گاه كه حركت و سكون بر او جايز باشد لا محاله مخلوق و محدث باشد و هر گاه كه محدث بود پس ناچار باشد آنها را از محدثى
و محدث لا بد است كه قادرى باشد كه صحيح بود از او احداث و هر گاه كه احداث آنها كرده باشد بر غايت انتظام و احكام پس البته عالم باشد و هر گاه قادر عالم باشد واجب است كه حى موجود باشد و بدانكه احتجاج بافول نه بزوغ با آنكه هر دو متضمن انتقالند از حالى بحالى به جهت آنست كه احتجاج بافول اظهر است زيرا كه آن انتقالى است باخفا و احتجاب و ديگر آنكه در حين مجادله استدلال كوكب در وسط السماء بود و در اين تنبيه است بر مشركان عرب و زجر ايشان از عبادت اصنام و حث ايشان بر طريق سلوك پدر ايشان كه ابراهيم است در نظر و فكر چه ايشان تعظيم اباء ميكردند پس حق تعالى اعلام ايشان كرد كه اتباع حق از دين پدر ايشانست كه مقرند بفضل او و چون ابراهيم از قوم تبرا كرد در پرستش كواكب متوجه موجد و مبدع آن شده كه مدلول عليه جميع ممكنات است و گفت * ( إِنِّي