و غير از مردمان بار بر او ننهادندى و بر زنان حرام بودى و چون به مردى گوشت او را نخوردندى و سايبه آنكه شخصى شترى از مال خود جدا كردى و بيكى از صدنهء كعبه دادى كه اين را نگاه دار تا راه گذريان كه فرو مانند بر آن نشينند و گوشت و شير او جز ابناء السبيل نخوردندى و گوسفندى چون هفت بطن بزادى بطن ثامن ملاحظه كردندى اگر انثى بود ميگفتند كه از آن ما است در ميان رمه سر ميدادند و اگر ذكر بودى گفتندى كه از آن خدايان ما است آن را ذبح كردندى و اگر نر و ماده بودى نر را نميكشتند و آن را از براى ماده ميگذاشتند و ميگفتند كه وصلت اخاها يعنى انثى ببرادر خود پيوست و برادر حكم او را گرفت و آن را وصيله خواندندى و زنان شير او را نخوردندى بلكه مخصوص بمردان بودى و او را جارى مجراى سايبه گفتندى و فحلى كه ده سال ناقه را آبستن ساختى ميگفتند حمى ظهره پشت خود را حمايت كرد ديگر سوارى نميكردند و از هيچ آب و گياه منع نمينمودند و او را حام ميگفتند و از زمان عمرو بن لحى تا زمان حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله اهل اين قبايل سبع بر اين آئين بودند و داعيهء ايشان آن بود كه خداى تعالى ايشان را به آن فرموده حقتعالى رد سخن ايشان كرد آيه فرستاد كه * ( ما جَعَلَ اللَّه ) * تعيين نكرده است خداى و امر نفرموده است و مقرر نساخته هيچ چيز * ( مِنْ بَحِيرَةٍ ) * از ناقهء گوش شكافته و اشتقاق آن از بحر است بمعنى شق يقال ( بحرت اذن الناقة ابحرها بحرا اذا شققتها شقا واسعا و الناقة بحيرة و هى فعلية ) بمعنى مفعولة مثل نطيحة و ذبيحة و اصل باب آن سعه است ( و
سمى البحر بحرا لسعته و فرس بحر واسع الجرى ) و
فى الحديث انه قال ( ص ) لفرس له وجدته بحرا
* ( وَلا سائِبَةٍ ) * و نه ناقهء بچرا باز گذاشته و هى فاعلة ( من ساب الماء اذا جرى على وجه الارض ) يقال ( سبت الذابة اذا تركها ) * ( وَلا وَصِيلَةٍ ) * و نه شانى كه ببرادر پيوسته بود و اين فعليه ايست بمعنى ( مفعولة كانها وصلت بغيرها و بمعنى فاعله لانها وصلت اخاها ) و اين اظهر است در آيه * ( حامٍ ) * و نه حمايت كننده ظهر خود و نگهدارندهء آن حاصل كه اين آيه رد انكار آن چيزيست كه اهل جاهليت ابتداع آن كرده بودند و معنى جعل وضع و شرع است و لهذا متعدى بيك مفعول شده است كه آن بحيره است و من مزيده است و در اين دلالت است بر بطلان مذهب مجبره زيرا كه حقتعالى نفى جعل بحيره و غير آن نموده و نزد مجبره آنست كه جاعل همه چيز حقتعالى است و بعد از آن تبيين فرموده كه اين جماعت كه قايل ايناند كافرند و مفترى و كذب بر خدا در اضافهء فعل غير به او فقال * ( وَلكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * و ليكن آنها كه كافر شدند چون عمرو بن لحى و اتباع او
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 337
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٣٧