تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
داود فلاخن را در ميان بسته متوجه طالوت شد در اثناى راه سه سنگ افتاده بود بآواز آمدند كه اى داود ما را با خود نگاه دار كه از ما فايدهء بسيار به تو خواهد رسيد داود آنها را بر گرفت و او بسيار شديد لبطش و شجاع و قوى هيكل بود چون نزد طالوت آمد و طالوت درع موسى را در او پوشانيد بر قد و قامت او راست آمد نه دراز بود و نه كوتاه ( و در بعضى ) تفاسير آمده كه روزى داود كه كهتر اولاد ايشان بود نزد پدر آمد و گفت اى پدر من كه از قفاى گوسفندان ميروم هيچ سنگ را از فلاخن نمياندازم مگر كه بر نشانه مىخورد و هيچ سنگ از آن بخطا نميرود و آن را بهر جانور كه مياندازم فى الحال ميافتد ايشا گفت كه اى جان پدر بشارت باد تو را كه حق سبحانه روزى تو را در فلاخن تو نهاده است روز ديگر بيامد و گفت اى پدر بزرگوار گوسفند ميچرانيدم در بيشهء رفتم شيرى را ديدم خفته آهسته آهسته نزد او رفتم و بر پشت او جستم و او را چندان بتاختم كه سست شد و هيچ گزندى به من نرسانيد پدر گفت اين كرامتيست كه حق تعالى به تو عطا فرموده روز ديگر به پدر گفت چون در كوه گوسفندان را ميچرانم خداى را تسبيح ميكنم هيچ چيزى را نمىبينم مگر كه بموافقت من تسبيح خدا ميكنند گفت اين نيز از جمله كرامتهاى حقتعالى است كه به تو ارزانى داشته و در تفسير شيخ ابو الفتوح جرجانى مذكور است كه چون لشگر طالوت و جالوت در مقابل هم صف كشيدند جالوت شخصى را نزد طالوت فرستاد كه خود بمبارزت من بيرون آى يا كسى را بفرما تا با من كارزار كند اگر او مرا بكشد ملك من تو را باشد و اگر من او را بكشم ملك تو از من باشد طالوت بفرمود تا ندا كردند كه كيست كه بمبارزت جالوت بيرون آيد تا دختر خود را به او دهم و نصفى پادشاهى خود را به او بخشم هيچكس اجابت نكرد چه جالوت مردى بغايت تناور و شجاع بود طالوت با شموئيل گفت دعا كن تا حقتعالى ترا خبر دهد كه چه كس بمقاتله اين كافر رود اشموئيل دعا كرد جبرئيل نازل شد و قرنى از روغن قدس و تنورى از آهن نزد وى آورد و گفت حق سبحانه ميفرمايد كه كشندهء جالوت مردى باشد كه اين روغن را چون بر سر وى نهند به جوش آيد و از قرن بيرون آيد و بر گرد سر او گردد مانند اكليلى و برويش فرو نيايد و چون در اين تنور آهنين رود اين تنور بر قد و قامت او باشد نه زياده و نه كم كه طالوت آن سيصد و سيزده كس را نزد خود طلبيد بر قامت هيچ كس راست نيامد حق سبحانه به او وحى كرد كه آن مرد از فرزندان ايشاست ايشا بفرمودهء طالوت نه فرزند خود را حاضر كرد همه شجاع و جسيم و و سيوم بدند قرن روغن بر سر هر كدام كه مىنهاد اصلا حركت نميكرد در ميان ايشان مردى بود كه به بالا از همه درازتر و بتن از همه ضخيمتر بود چند نوبت قرن روغن بر سر او نهادند به جوش نيامد و تنور آهنين بر قامت او راست نشد حقتعالى وحى كرد كه شما چشم بر جسامت و وسامت نهاده‌ايد و درازى قد و ضخامت تن را در اين امر اعتبار كرده‌ايد ( انا لا تاخذ الرجال على صورهم و لكن
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 70 | الملا فتح الله الكاشاني