تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
بمثوبات اخرويه و بيقين ميدانستند كه بموت يا قتل بجزاى كردار خود خواهند رسيد در مقابل جالوت صف بر كشيدند و لشكر جالوت بقول صاحب تيسير و اكثر مفسران هشتصد هزار سوار جرار خنجر گذار تيغ زن نيزه دار بودند و جالوت كه از اولاد عمليق بن عاد بود مردى عظيم الجثه و شديد الشوكت بود و در تفسير حداد و غيره مذكور است كه اسلحهء كه در بر او بود هزار رطل آهن بود و از جمله خودى كه بر سر داشت سيصد رطل بود * ( وَلَمَّا بَرَزُوا ) * و آن هنگام كه مؤمنان صادق الاخلاص بارز و ظاهر گشتند و صف كارزار راستكردند * ( لِجالُوتَ ) * براى جالوت * ( وَجُنُودِه ) * و لشگريان او و ملتجى به او سبحانه شده از او مدد تاييد طلبيدند در ثبات قدم در معركه جهاد و طلب نصرة كردند از او و همه متفق الكلمة * ( قالُوا ) * گفتند از روى نياز كه * ( رَبَّنا ) * اى پروردگار ما * ( أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً ) * فرو ريز بر ما شكيبايى را افراغ كه در اصل صب مايع سيال است از جانب علو بتحت استعار است از اكتار و اكمال صبر يعنى صبر بسيار و شكيبايى بيشمار بر دلهاى ما ريزان گردان * ( وَثَبِّتْ أَقْدامَنا ) * و نگاه دار بتوفيق و تاييد خود قدمهاى ما را در ميدان حرب * ( انْصُرْنا ) * و يارى ده ما را * ( عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ ) * بر گروه ناگرويدگان در اين كلام ترتيبى بليغ است چه اول سؤال كردند از افراغ صبر در قلوب ايشان كه ملاك امر است و معظم آن و بعد از آن طلب ثبات قدم نمودند در مداحض حرب كه مسبب است از آن و آنكه نصرت طلبيدند بر دشمنان كه مرتبست بر صبر و ثبات در ميدان حق سبحانه اجابت دعاى ايشان فرمود صبر و ثبات را بر ايشان فايض گردانيد * ( فَهَزَمُوهُمْ ) * پس منهزم ساختند و در هم شكستند كافران را * ( بِإِذْنِ اللَّه ) * بفرمان خدا يعنى باعانت و توفيق او * ( وَقَتَلَ داوُدُ جالُوتَ ) * و كشت داود بن ايشا جالوت را به سنگ فلاخن كه بر خود وى زده خود در سرش شكسته شد و مغزش پريشان گشت و لشگر او پراكنده شد ( على بن ابراهيم ) بن هاشم از صادق ( ع ) روايت كرده كه حق سبحانه قبل ازين با شموئيل وحى فرستاد كه قتل جالوت بر دست مردى شبان باشد كه زره موسى بر قامت او راست آيد و از اولاد لاوى بن يعقوب باشد و آن داود بن ايشا بود و ايشا را ده پسر بود كه كوچكترين ايشان داود بود و چون حق سبحانه طالوت را پادشاهى داد بر بنى اسرائيل و بجهة حرب جالوت لشگر را جمع كرد شخصى را نزد ايشان فرستاد كه فرزندان خود را حاضر گردان ايشا نه پسر خود را بمجلس طالوت آورد و هر كدام كه زره ميپوشيدند مساوى قامت ايشان نميبود چه نسبت ببعضى كوتاه بود و نسبت ببعضى ديگر دراز طالوت ايشا را گفت فرزندى ديگر دارى گفت آرى پسركى كوچك دارم همراه رمه مىباشد و ايشان را ميچراند گفت او را بياور ايشا بيامد و او را گفت كه طالوت ترا ميطلبد