تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
است حق تعالى اين حكم را سزاوار گردانيدنى يعنى واجب ساخته * ( عَلَى الْمُتَّقِينَ ) * بر پرهيزكاران مراد متقيانند از شرك يعنى همهء مسلمانان يا مراد مؤمنانيند كه از معاصى اجتناب ميكنند به جهت خوف عتاب چه ايشانند كه انقياد اوامر و نواهى مينمايند نه غير ايشان و گويند مراد بمتاع نفقهء عدهء رجعية است پس تكرار نباشد * ( كَذلِكَ ) * هم چنان كه احكام طلاق وعده بيان كرد * ( يُبَيِّنُ اللَّه ) * روشن ميگرداند خدا * ( لَكُمْ ) * براى شما * ( آياتِه ) * دلايل و احكام خود را كه در معاش و معاد محتاج آنيد * ( لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ) * شايد كه شما عقول خود را در تفكر در آن و قبول آن كار فرمائيد و اطاعت آن كنيد و اين وعد است به آنكه جميع احكام شرع را كه سبب صلاح دنيوى و اخرويست ببندگان اعلام خواهد نمود پس انجاز اين وعده نمود و بآيهء الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ از آن اخبار فرمود بدانكه نزد سعيد بن مسيب اين آيه منسوخ است بقوله فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ و نزد ما آنست كه اين آيه مخصوص است به آيه فنصف ما فرضتم يعنى متاع در اين آيه مخصوص است به نصف مهر گاهى كه متحقق شود كه آيهء فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ بعد از اين آيه نازل شده باشد و اگر عكس باشد پس ناسخ اين خواهد بود زيرا كه نزد ما متعه واجب نيست مگر براى مطلقه كه مدخول بها و مفروضة المهر نباشد و اما مدخول بها را مهر المثل است و اگر مفروضة المهر و غير مدخول بها باشد او را نصفى مهر ميرسد و اگر مفروضة المهر مدخول بها باشد او را تمام مهر است و هيچ يك را متعه نيست پس آيه مخصص باشد و چون حق سبحانه در اين آيه فرموده كه يُبَيِّنُ آياتِه لِلنَّاسِ در عقب اين بيان آيتى از آيات خود ميفرمايد كه * ( أَ لَمْ تَرَ ) * استفهام براى تعجب و تقرير است مر كسى را كه استماع كرده باشد از بنى اسرائيل و ارباب تواريخ اين قصه را كه مذكور خواهد شد و اگر خطاب به كسى باشد كه آن را نديده و نشنيده باشد بر سبيل تعجب خواهد بود پس معنى آنست كه آيا نديده اى اى بيننده يعنى البته ديده و دانسته و يا به نظر تعجب نگاه كن * ( إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا ) * به حال آنان كه بيرون رفتند * ( مِنْ دِيارِهِمْ ) * از منزلها و سراهاى خود * ( وَهُمْ أُلُوفٌ ) * و حال آنكه ايشان هزاران بودند * ( حَذَرَ الْمَوْتِ ) * به جهت احتراز كردن از مرگ ابن زيد گفته كه الوف بمعنى متالفونست جمع الف چون قاعد و قعود يعنى بر وجه الفت و ايتلاف از آن ديه بيرون رفتند نه بر سبيل تباغض و اجماع اهل تفسير آنست كه جمع الف است و بيشتر مفسران برانند كه اينها اهل داوردان بودند كه قريه ايست در حوالى واسط و نزد بعضى اهل واسط بودند كه طاعون در ميان ايشان بديد آمد بعضى جلاى وطن كردند و اكثر از منازل خود بيرون رفتند آنها كه از ديار خود بيرون رفتند بسلامت
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 50 | الملا فتح الله الكاشاني