تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
ماندند و يكى از ايشان فوت نشد و آنها كه در شهر ماندند اغلب ايشان بمردند چون طاعون مرتفع گشت آنها كه جلاى وطن كرده بودند بيامدند و در ديار خود ساكن گشتند و همه اتفاق كردند كه اگر بعد از اين طاعون معاودت كند همه از شهر بيرون روند تا آسيبى بايشان نرسد قضا را سال ديگر طاعون عود كرد همه اهل ديه كه بروايت عطاى خراسانى سه هزار بودند و بقول مقاتل و كلبى هشت هزار و نزد ابن روق ده هزار و پيش سدى سى هزار و نزد ابن عباس و ابن جريح چهل هزار و صيغهء فعول كه بر ما زاد عشره اطلاق ميكنند مقتضى آنست كه از ده هزار متجاوز بوده‌اند و بقول عطا و ابن جريح هفتاد هزار از آن ديه بيرون رفتند به جهت حذر از موت و آن چنان بهيئة مجموعى ميرفتند تا در واديى كه ميان دو كوه فرود آمدند * ( فَقالَ لَهُمُ اللَّه ) * پس گفت مر ايشان را خداى * ( مُوتُوا ) * بميريد پس بمردند كقوله كن فيكون مراد آنست كه بامر و مشيت حق سبحانه مردند نه بواسطهء علتى و در معالم آورده كه حق سبحانه دو فرشته را فرستاد تا يكى از اعلاى وادى و ديگرى از اسفل آن ندا كردند كه بميريد همه بيكبار مردند تا جميع چهار پايان و بنا بر اين اسناد اماتة به خدا به جهت تخويف و تهويل است و باعتبار سببيت القصه مردم از اطراف و جوانب بدفن ايشان آمده عاجز گشتند و آخر الامر ديوارى در گرداگرد ايشان كشيدند و از آنجا درگذشتند و حكمت در اماتة آن بود كه بدانند كه فرار از قضاى الهى فايده نميدهد و چون مدتى بگذشت و همه گوشت و پوست ايشان خاك شد و از ايشان جز استخوان نماند * ( ثُمَّ أَحْياهُمْ ) * بعد از آن زنده گردانيد حقتعالى ايشان را و اين صورت بر آن وجه بود كه حزقيل بن يوزا كه ثالث خلفاى موسى ( ع ) بود چه خليفه اول او يوشع بن نون بود و از پس او كالب بن يوحنا و از عقب او حزقيل بر آن موضع گذر كرد و آن توده هاى استخوان را بديد توقف فرمود و در آنها تفكر ميكرد حق سبحانه بوى وحى فرستاد كه اى حزقيل ميخواهى آيتى به تو نمايم كه مرده را چگونه زنده ميكنم گفت نعم يا رب خطاب آمد كه فلان كلمه بگوى تا ايشان را زنده گردانم حزقيل آن كلمه را بر زبان راند و گفت الهى چنان كه اثر هيبت بديشان نمودى نظر رحمت بر ايشان فكن فى الحال بقدرت ذو الجلال استخوانها از يكديگر جدا شده گوشت و پوست بر آنها ظاهر شد و همه زنده شده برخواستند و ميگفتند ( سبحانك اللهم و بحمدك لا إله الا انت ) و گويند ايشان بدعاى شمعون كه از انبياء بنى اسرائيل بود زنده شدند و نزد بعضى ذا الكفل بوده و قول اول اكثر و اشهر است * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى * ( لَذُو فَضْلٍ ) * هر آينه خداوند تفضل و رحمت است * ( عَلَى النَّاسِ ) * بر همهء مردمان چه اين مرده ها را زنده گردانيد تا از آن اعتبار گيرند و متيقن شوند بر حشر
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 51 | الملا فتح الله الكاشاني