تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
يزيد غضبناك شد [ و به خواهرم زينب ] گفت : و الله تو دروغ مىگويى ! اين كار در اختيار من است و اگر مىخواستم اين كار را بكنم حتماً مىكردم ! ( 1 ) [ زينب [ س ] ] فرمود : نه ، هرگز ! به خدا قسم خدا چنين اختيارى را براى تو قرار نداده است . مگر آنكه بخواهى از دين ما خارج شده و به دينى غير از دين ما درآيى ! يزيد [ وقتى اين جملات را شنيد ] عصبانى شد و برآشفت و گفت : با اين حرفها روبروى من مىايستى ! اين پدر و برادرت بودند كه از دين خارج شده‌اند ! [ زينب ] فرمود : تو و پدر و جدّت [ اگر هدايت شده باشيد ] در پرتو دين خدا و دين پدر و برادر و جدّم هدايت شده‌ايد ! [ زينب ] فرمود : تو أميرى و تسلّط دارى از اين رو از روى ظلم و ستم دشنام مىدهى ؟ و با سلطه‌اى كه دارى زورگويى مىكنى ! و آنگاه ساكت شد ! سپس [ آن مرد ] شامى [ بار ديگر ] درخواستش را تكرار كرد . گفت : يا امير المؤمنين ! اين دوشيزه را به من واگذار كن ! [ يزيد ] گفت : روى برگردان ! خدا مرگ كشنده‌اى به تو وادهد ! سپس دستور داد زنان در خانهء مستقلى مستقر شوند و علىّ بن حسين هم با آنان بوده و هر چه لازم دارند به همراه خود داشته باشند [ پس از اين ماجرا ] زنها از مجلس يزيد بيرون رفتند و وارد [ آن خانه ] شدند . همه زنان خاندان معاويه به استقبالشان آمدند و براى حسين [ عليه السّلام ] نوحه و گريه كردند ! و سه روز براى [ آن حضرت ] مجلس سوگوارى بپاكردند ! هنگامى كه [ أهل بيت ] خواستند از شام خارج شوند ، يزيد بن معاويه گفت : اى نعمان بن بشير « 1 » ! هر چه لازم دارند بر ايشان مهيّا كن ، و فرد أمين و صالحى از اهالى
هامش
( 1 ) نعمان فرزند بشير بن سعد انصارى : پدرش بشير نخستين كسى از انصار بود كه در روز سقيفهء بنى ساعده در مدينه پس از درگذشت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم مقاومت انصار را بنفع أبى بكر شكست و با ابى بكر بيعت نمود ، و لذا مقرّب دستگاه خلافت خلفا گرديد ، خود نعمان والى معاويه بر كوفه بود أما چون در برابر مسلم بن عقيل شدّت عمل نشان نداد ، عزل و به شام فراخوانده شد ، از اين نظر نسبت به اهل بيت فردى ملايم شناخته شد !
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 202 | جواد سليمانى / أبو مخنف الأزدي