تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
( 1 ) گفت : من گواهى مىدهم كه تو جزو گمراهانى ! برير بن حضير گفت : آيا موافقى با هم مباهله كنيم و هر دو از خدا بخواهيم كه دروغگو را لعنت كند ، و آنكه بر باطل است كشته شود ؟ بعد مىآيم با تو مبارزه مىكنم ! [ تا ببينيم من دروغگو هستم يا شما ] [ يزيد بن معقل پذيرفت ] هر دو [ به ميدان ] آمدند دستهايشان را به سوى خدا بلند كرده از او خواستند تا دروغگو را لعنت كند و آنكه بر حق است اهل باطل را به قتل برساند . بعد هر يك از آن دو روبروى ديگرى قرار گرفت و ضرباتى را رد و بدل كردند . يزيد بن معقل ضربهء سبكى به برير بن حضير زد كه هيچ ضررى به برير نرسانيد ، ولى برير بن حضير ضربه‌اى به يزيد زد كه كلاه‌خودش را شكافت و به مغزش رسيد و مثل كسى كه از جاى مرتفعى به زير مىافتد [ به زمين ] افتاد در حالى كه شمشير ابن حضير در سرش مانده بود [ گويا اين صحنه همين الان اتفاق افتاده است گويا همين الآن ] مىبينم كه برير شمشير فرو رفته در سر يزيد را تكان مىداد [ تا از سرش بيرون بياورد . ] رضىّ بن منقذ عبدى [ از لشكر عمر بن سعد ] [ وقتى وضع خفّت بار يزيد بن معقل را ديد ] به سوى [ برير بن حضير ] حمله برد ، و با برير گلاويز شد ، آنها ساعتى با يكديگر مبارزه كردند ، آنگاه برير روى سينه رضىّ نشست ! [ در اين هنگام ] رضىّ گفت : مددكاران و دفاع كنندگان [ ما ] كجا هستند ؟ [ در اين حال ] كعب بن جابر ازدى با نيزه به برير حمله كرد و نيزه را در پشت [ برير ] فرو برد وقتى برير برخورد سر نيزهء كعب را احساس كرد بر روى [ بدن رضىّ بن منقذ عبدى ] به زانو نشست و بينىاش را با دندان فشرده و گوشه‌اش را كند ، كعب بن جابر با نيزه‌اش به برير زده و او را از روى [ عبدى ] به زمين افكند بطورى كه سر نيزه در پشت [ برير ] فرو رفته بود ، سپس به سراغ [ برير ] آمد و با شمشيرش به او