تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
( 1 ) كلبى در حالى كه هر دو را كشته بود [ به سوى ياران حسين عليه السّلام مىآمد ] و اين رجز را مىخواند : اگر مرا نمىشناسيد من پسر كلب هستم ، مرا همين افتخار بس است كه خانواده‌ام از بنى عليم مىباشند ! من مردى قوى و نيرومندم و در مصائب [ جنگ ] ناتوان نمىشوم . [ در اين هنگام رو به همسرش كرده و گفت : ] اى امّ وهب به تو تعهد مىسپارم كه با نيزه و شمشير در ميانشان بكوبم و پيش بروم . كوبيدن غلامى كه به پروردگارش مؤمن است ! همسرش امّ وهب [ كه شاهد صحنه بود ] چوبهء چادرى [ يعنى عمود خيمه‌اى ] را برداشت و به طرف شوهرش رفت و گفت : پدر و مادرم بفدايت ! پيش روى اين پاكان ، ذريّهء محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم مبارزه كن . كلبى نزد [ همسرش ] آمد و او را به طرف زنان برگرداند ، ولى [ همسرش ] دامنش را گرفته مىكشيد و مىگفت : من رهايت نمىكنم مگر اينكه با تو بميرم ! [ در اين هنگام ] حسين [ عليه السّلام ] [ امّ وهب ] را صدا زد و فرمود : از اهل بيت جزاى خير نصيبت گردد كنار آنها بنشين ، جنگ بر عهدهء زنها نيست . در نتيجه [ امّ وهب به ناچار ] نزد زنها برگشت . « 1 »

حملهء اول

( 2 ) عمرو بن حجّاج - فرماندهء جناح راست [ سپاه عمر بن سعد ] - به طرف چپ [ حسين عليه السّلام ] يورش آورد ، وقتى نزديك حسين [ عليه السّلام ] رسيد [ ياران حسين عليه السّلام ] به روى زانو نشستند و نيزه‌ها را به طرف [ ياران عمرو ] نشانه گرفتند ، سوارانشان در برابر نيزه‌ها پيش نيامدند و خواستند كه برگردند ، ولى [ ياران حسين عليه السّلام ] با تير آنها را زدند و برخى از مردانشان را به زمين انداخته و برخى ديگر را زخمى كردند . « 2 »
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 429 و 430 ، به نقل از أبى مخنف از أبو جناب و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 101 ، همراه با اندكى تغيير و حذف . ( 2 ) تاريخ طبرى ، 5 / 430 ، ادامه خبر أبو جناب و ارشاد شيخ مفيد ، 2 / 102 ، با اندكى تغيير در عبارات .