تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
فرمود : دروغ گفتى ، من بر پروردگار بخشنده و [ پيامبرى شفيع و مطاع وارد خواهم شد ، تو كيستى ؟ ] گفت : ابن حوزة . حسين [ عليه السّلام ] دو دستش را بلند كرد بطورى كه سفيدى لباس زير بغلش را ديدم آنگاه فرمود : خداوندا او را از ما جدا كن و به آتش بيفكن . ابن حوزة غضبناك گرديد و رفت تا با اسب به سوى حسين [ عليه السّلام ] حمله كند ، [ ولى ] بين او و [ حسين عليه السّلام ] آبراهه‌اى فاصله بود ، [ و در حين حمله ] پايش به ركاب گير كرد ، اسب او را چرخاند و واژگون ساخت ، بطورى كه ساق و ران پايش قطع شد و يك طرف آن به ركاب اسب آويزان ماند . عبد الجبّار بن وائل حضرمىّ مىگويد : مسروق برگشت و سپاه [ عمر بن سعد ] را از پشت سر ترك كرد ، از او [ علت بازگشتش ] را پرسيدم ، گفت : من از أهل اين بيت [ خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم ] چيزى ديده‌ام كه هرگز با آنها نمىجنگم . « 1 »

مباهله و شهادت برير

( 1 ) يزيد بن معقل از لشكر عمر بن سعد ، جلو آمد و گفت : آى برير بن حضير ! مىبينى خدا با تو چه كرده است ؟ ! [ برير ] گفت : و الله خدا برايم خير و براى تو شر پيش آورده است ! [ يزيد بن معقل ] گفت : دروغ گفتى ، پيش از اين دروغگو نبودى ! آيا يادت مىآيد [ زمانى را كه ] - من و تو در [ محلّهء ] بنى لوذان قدم مىزديم و تو مىگفتى : عثمان بن عفّان به نفس خويش ستم كرده و معاوية بن ابى سفيان گمراه و گمراه‌كننده است . و امام هدايتگر و بر حق ، علىّ بن ابى طالب است ؟ ! برير گفت : [ قبول دارم ] گواهى مىدهم اين ديدگاه و قول من است ! يزيد بن معقل
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 431 ، به نقل از أبى مخنف از عطاء بن سائب از عبد الجبار بن وائل حضرمى از برادرش مسروق بن وائل .