سختتر مبتلا كند محبتم به او بيشتر مىشود ) .
5 - حكايت شخصى كه پايش را مرض خوره قطع كرده بود
مردى مرض خوره از زانو به پايين پايش را قطع كرده بود و با اين حال مىگفت :
« الحمد للَّه الّذى اخذ منّى واحدة و ترك ثلاثا و عزّتك لأن كنت اخذت لقد ابقيت و لئن كنت ابتليت لقد عافيت . » « حمد مخصوص آن خدايى است كه يك چيز از من گرفت و سه چيز گذاشت ( يعنى يك پا از من گرفت ولى دو دست و يك پاى ديگر گذاشت . زيرا هر چهار چيز را خودش داده بود حال يكى از آنها را برد و سه تاى ديگر آنها را باقى گذاشت ) به عزت و جلالت قسم كه اگر گرفتى باقى گذاشتى و اگر مبتلا كردى عافيت و سلامت دادى . در آن شبى كه پايش قطع شد تا صبح مشغول ذكر و دعا و ثنا بود . »
6 - شخصى كه مىگفت از مقام رضا فقط بويى به مشامم خورد
يكى از بزرگان مىگفت : من به هر مقامى رسيدم و در هر مقامى حالتى پيدا كردم ، به جز مقام رضا و خشنودى از قضاى الهى ، از اين مقام چيزى نصيبم نگرديد مگر اين كه بويى از آن به مشامم خورده است و با اين حال اگر خداوند تمام مخلوقات را داخل بهشت نمايد و مرا در جهنم بيندازد به اين كار خدا راضى هستم ( و هرگز به كار خدا اعتراض نخواهم كرد ) .