2 - حكايت مردى كه مرض جذام ، دست و پا و چشم و كوشش را از بين برد
روايت شده است كه حضرت يونس به جبرئيل عليه السّلام گفت :
عابدترين فرد اهل زمين را به من نشان ده ؟ جبرئيل عليه السّلام مردى را به او نشان داد كه مرض جذام دست و پايش را قطع نموده و چشم و گوشش را نيز از بين برده بود . با اين حالت مىگفت :
« الهى متعتنى بهما ما شئت و سلبتنى ما شئت و ابقيت لى فيك الأمل بابرّ باب الوصول . »
« خدايا ! مشيّت و خواستهات بر اين تعلق گرفت كه مدتى مرا از دست و پا بهرهمند گردانى و باز مشيّت تو بر اين تعلق گرفت كه دست و پا و چشم و گوش را از من بگيرى و براى من آرزوى وصال درگاه خودت را باقى بگذارى . »
3 - حكايت مرد نابينا ، مفلوج و مجذوم با حضرت عيسى عليه السّلام
در روايت است كه روزى حضرت عيسى عليه السّلام به مرد نابيناى مفلوجى برخورد كرد كه علاوه بر فلج بودن مبتلا به مرض برص ( يعنى پيسى ) و جذام نيز بود ، مرض جذام گوشت بدن او را متلاشى كرده بود و با اين حالت مىگفت :
« الحمد للَّه الّذى عافانى ممّا ابتلى به كثيرا من خلقه . »
« حمد و ثنا سزاوار آن خدايى است كه مرا از بلايى كه بيشتر مردم به آن مبتلا هستند عافيت داده است . »