حضرت عيسى عليه السّلام از آن مرد پرسيد آن بلا چيست كه خدا از تو بر طرف نموده است ؟ گفت : اى روح اللَّه ! من بهترم از كسى كه خداوند در قلب او آن چيزى را كه در قلب من است قرار نداده و آن چيز معرفت خدا است .
حضرت عيسى عليه السّلام فرمود : راست گفتى اى مرد . سپس حضرت عيسى به آن مرد گفت : دستت را به من بده ؛ آن مرد دستش را به حضرت داد و به معجزه حضرت عيسى عليه السّلام به زيباترين صورت و قيافه در آمد و خداوند تمام آن امراضى را كه در او بود از بين برد و شفا داد . حضرت عيسى عليه السّلام با آن مرد رفيق شد و با هم عبادت مىكردند .
4 - حكايت نابيناى مجذوم كه مورچهها گوشت بدنش را مىخوردند
يكى از محترمين مىگفت : من به مرد نابيناى مجذوم و مجنونى برخورد كردم كه در حال غش به سر مىبرد و مورچهها گوشت بدنش را مىخوردند . در همان حال ناگهان سرش را بلند كرد ( مثل اين كه مىخواست با خداى خويش مناجات كند ) من سر او را بر دامنم گذاشتم ، پس از اين كه به هوش آمد متوجه شد كه سرش روى دامن است گفت : اين فضول كيست كه آمده است خودش را بين من و خدايم داخل كرده است . آن گاه گفت : « فو حقّه لو قطعنى اربا اربا ما ازددت الّا حبّا . » يعنى به حقانيت خدا قسم كه اگر مرا قطعه قطعه كند زياد نمىشود در من مگر محبت او ( يعنى هر چه او مرا به بلاى