شود نيكو مىشمارد و مقتضاى رضا و خشنودى چنين است .
پس بنا بر اين رضا و خشنودى ثمرهاى است از ثمرات محبت بلكه هر كمالى ثمره محبت است و محبت فرع معرفت است .
و رجا و خشيت و شوق و انس و انبساط و توكل و رضا و تسليم از لوازم محبّت است . چون محبت با تصور رحمت محبوب ، رجا و اميدوارى مىآورد و با تصور هيبت محبوب ( يعنى خداوند متعال ) خشيت مىآورد و انس زياد با محبوب انبساط و شادى مىآورد و اعتماد به محبوب توكل مىآورد و نيكو شمردن هر اثرى كه از محبوب صادر شود رضا مىآورد و تصور قصور و عجز خود و كمال احاطه قدرت او تسليم مىآورد . تمام اينها از لوازم و مقتضيات محبت است .
از تسليم مقامات عظيمى منشعب مىشود كه اهل معرفت و صاحبدلان آن را مىدانند و كسى كه در آن كمالات سير كند و وارد آنها شود به غايت كمال مىرسد و تمام توجهاش به محبوب مىگردد و خود را هيچ نمىبيند .
بدان كه رضا و خشنودى براى انسان فضيلت عظيمى است بلكه تمام فضايل است و تمام فضيلتها به او بازگشت مىنمايد . خداوند متعال به اهميت و فضيلت آن اشاره فرموده و آن را مقرون به رضاى خود و علامت آن قرار داده است :
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
؛ « خدا از آنها راضى شد و آنها نيز از خدا راضى هستند . » و در جاى ديگرى فرمود :
وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ
؛ « مقام رضا و خشنودى خدا از هر نعمت ، برتر و بزرگتر است . »