كه قدرت شركت در جهاد را ندارم لذا گيسوان خود را كه بهترين چيز من بود بريدم و براى شما در راه خدا فرستادم تا شما آن را طناب و بند اسبت قرار دهى اميد است كه خدا مرا بيامرزد .
صبحگاهان هنگام درگيرى و جنگ ناگهان جوانى را در خط مقدم جبهه با سر برهنه و بدون كلاه خود ديدم كه مشغول جنگ مىباشد ، من پيش او رفتم و گفتم اى جوان ! تو نو نهال و كم تجربه و پياده هستى و من مىترسم دشمن به تو حمله كند و تو را در زير دست و پاى اسبان خود خورد كنند بهتر است كه برگردى .
آن جوان نو نهال گفت : آيا مرا به برگشتن و پشت كردن به جنگ امر مىكنى و حال اين كه خداوند متعال فرمود :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ
« 1 » « اى كسانى كه ايمان آوردهايد هنگامى كه با انبوه كافران در ميدان نبرد روبرو شديد به آنها پشت نكنيد . » آن جوان دنباله آيات را كه در مورد مجازات كسى كه پشت به جنگ كند مورد غضب خدا است و جايگاه او جهنم است قرائت كرد . ابو قدامه گفت : من آن جوان را سوار بر شترى كه به همراه داشتم نمودم جوان گفت : اى ابى قدامه ! آيا سه تير به من قرض مىدهى ؟
من گفتم حالا وقت تير قرض دادن است ؟ او خيلى اصرار ورزيد كه من تير به او بدهم .
هامش
( 1 ) انفال : 15