11 - در شهادت فرزندم به من تبريك بگوييد
روايت شده است كه « صلت بن اشيم » يكى از رزمندگانى بود كه با فرزندش در جنگ احد شركت داشت . او به فرزندش گفت : پسر عزيزم ! تو از من جلوتر به ميدان نبرد برو و با كفار و مشركين بجنگ تا شهيد شوى و من تو را به حساب خدا بگذارم . ( يعنى تو جلوتر برو تا شهيد گردى و من بعد از تو شهيد شوم تا دو اجر ببرم يكى داغ فرزند ، و دگر اجر شهادت ) .
اين فرزند حسب الأمر پدر به ميدان نبرد شتافت و به دشمنان اسلام حمله كرد تا اين كه به درجهء رفيع شهادت نايل گرديد .
وقتى زنها براى تسليت به نزد مادر اين جوان مىرفتند مادرش به زنها مىگفت : اگر آمديد كه به من در شهادت فرزندم تبريك و تهنيت بگوييد مرحبا به شما و خوش آمديد و اگر براى غير تبريك آمديد برگرديد و برويد .
12 - داستان پيرزنى در مرگ تنها فرزند خويش
در روايت است كه پيرزنى از طايفه « بنى بكر بن كلاب » كه به عقل و سداد معروف بود ، فرزندى داشت كه مدت زيادى مريض بود . اين پيرزن به وجه احسن از او پرستارى مىكرد تا اين كه فرزند وفات كرد و زن با كمال آرامش در خانه نشست و خويشان او به حضور او رفتند .