فرار و پشت كردن شهيد شدند يا در حال روبرو شدن با دشمن ؟ ! ! گفتند : فرزندانت در حال مقاومت رو در روى دشمن شهيد شدند . آن بانوى محترمه و صابره گفت : حمد و ستايش خدا را كه فرزندانم به فوز عظيم نايل شدند و به شرافت و عزت رسيدند . جان من و پدر و مادرم به فداى ايشان . ( و هيچ گونه گريه و نالهاى از آن بانوى محترم صادر نشد ) .
14 - حكايت شگفت انگيز مادر شهيدى كه گيسوانش را براى بند اسب رزمندگان هديه كرد
ابو قدامه شامى مىگويد : من در يكى از غزوات فرمانده لشكر بودم ، وارد يكى از شهرها شدم ، مردم را به شركت در جنگ دعوت كردم و آنها را به جهاد در راه خدا تشويق و ترغيب نمودم و فضيلت شهادت را براى آنها بازگو كردم ، سپس مردم متفرق شدند . من بر اسبم سوار شدم و به طرف منزل خود روانه شدم در اين هنگام ناگهان زن خوشسيمايى مرا صدا زد و گفت : اى ابى قدامه ! من به راه خود ادامه مىدادم و جواب او را ندادم ، سپس گفت : روش مردان صالح و نيكوكار اين چنين نيست كه كسى كه آنها را صدا زند و كارى داشته باشد اجابت نكنند ابو قدامه مىگويد : من ايستادم آن زن آمد و نامه و تكه پارچهاى گره زده به من داد و گريه كنان برگشت . من به نامهاش نگاه كردم ديدم كه در آن نوشته است اى ابو قدامه ! تو ما را به جهاد در راه خدا فرا خواندى و به ثواب آن ما را تشويق كردى و من زنى هستم