را حركت دادم ، ديدم كه از دنيا رفت گفتم : «
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
» ، در فكر بودم كه چگونه در امر تجهيز او اقدام نمايم ؟ ناگهان ديدم قافلهاى به طرف رباط مىروند به آنها اشاره كردم كه بيايند مرا كمك كنند آنها آمدند و در غسل دادن او مرا يارى كردند سپس با پارچهاى كه نزد آنها بود ميت را كفن كرديم . آنان رفتند و من سر قبر او نشستم و به قرائت قرآن پرداختم تا اينكه پاسى از شب گذشت و خوابم برد . در خواب ديدم كه همين مرد نابينا با صورت و قيافه بسيار زيبا در باغ سرسبزى با لباس سبز ايستاده است و مشغول تلاوت قرآن مىباشد .
به او گفتم : آيا تو همان رفيق من نيستى كه اكنون از دنيا رفتى ؟
گفت : بلى ، گفتم : چه چيز تو را به اين مقام عالى رساند ؟ گفت : با صبر در برابر بلاها و شكر در مقابل نعمتها به اين درجه نايل شدم .
ناگهان از خواب بيدار شدم .
17 - سخنان حكيمانه پدرى بعد از دفن فرزند خويش
از شعبى حكايت شده است كه مىگويد : مردى را ديدم كه فرزند خويش را پس از وفات دفن كرد و بعد از اين كه خاك بر او ريخت كنار قبرش ايستاد و گفت : اى فرزند عزيزم ! تو هبه خوب و عطيه نمونه و وديعه مقتدر و امانت كمك كارى بودى ، مالك اصلى و آن كسى كه تو را عطا كرده بود امانت خود را به نزد خود بازيافت و به جاى تو صبر به من عنايت كرد و مرا از اجر و پاداش تو محروم نكرد .
تو قبل از من به سوى پروردگار و در جوار رحمت حق شتافتى و او