غسل و كفن فرزند خود كرد . مهمانان ناگهان مواجه با تابوت فرزند او گشتند ، قضيه را جويا شدند ؟ ميزبان جريان را بازگو كرد . آنها همگى از صبر و بزرگوارى آن مرد تعجب كردند .
15 - حالت نشاط پدرى در مرگ سه فرزند خويش
مىگويند : مردى از اهل يمامه سه فرزندش وفات نمودهاند و در مرگ آنها هيچ ناراحت نشده و با حالت بشاشت در ميان قومش گفتگو مىكرد گويا هيچ اتفاقى برايش نيفتاده است مردم به حالت عادى او اعتراض كردند و گفتند : چرا حالت ماتم و عزا به خود نمىگيرى ؟ او در جواب گفت : نه فرزندان من اولين كسى هستند كه مردهاند و نه من اولين كسى هستم كه مصيبت ديدم و جزع و فزع هيچ فايدهاى ندارد پس براى چه مرا ملامت مىكنيد ؟ !
16 - داستان شگفتانگيز حكيم و نابيناى مفلوج
ابو العباس به نقل از يكى از حكما مىگويد : من به قصد رفتن به رباط « 1 » از منزل بيرون رفتم در بين راه به سايبانى برخورد كردم ، زير آن رفتم تا چند لحظهاى استراحت كنم ناگهان ديدم مردى نابينا كه از دست و پا فلج بود در آنجا است و مىگويد :
« لك الحمد سيّدي و مولاى اللّهم احمدك حمدا يوافى محامد
هامش
( 1 ) رباط به مهمانسرا و كاروانسراى ميان راه و خانقاه و جايى كه براى فقرا و بينوايان ساخته شود مىگويند .