افتاد و به سر بچه امام سجاد عليه السّلام اصابت كرد و مرد . امام سجاد عليه السّلام از منزل شتابان بيرون آمد وقتى بچه را ديد كه مرده است رو كرد به غلام خود و فرمود :
انت حرّ لوجه اللَّه
تو در راه خدا آزادى ! زيرا تو عمدا اين كار را نكردى . سپس حضرت شروع به تجهيز و كفن و دفن فرزندش نمود « 1 » .
7 - داستان حلم و بردبارى قيس بن عاصم هنگام مشاهده جسد مقتول فرزندش
احنف بن قيس به دوستان خود سفارش مىكرد و مىگفت : شما علم و حلم و صبر را بياموزيد زيرا من آن را آموختهام ؟ گفتند : تو از كه آموختهاى ؟ گفت : از قيس بن عاصم آموختهام . گفتند : حلم را چگونه از او آموختى ؟ احنف بن قيس گفت : ما با جمعى از دوستان در نزد قيس بن عاصم بوديم و او مشغول صحبت بود كه ناگهان جسد مقتول پسرش را با قاتل او در حالى كه دست بسته بود آوردند .
قيس بن عاصم با مشاهده اين صحنه دلخراش ذرهاى حالتش تغيير نكرد حتى دستش را كه به زانويش حلقه زده بود رها نكرد و صحبتش را قطع نكرد تا اين كه صحبتش تمام شد .
سپس با كمال متانت رو كرد به قاتل فرزندش و گفت : اى پسر برادرم ! چه چيز تو را وادار كرد كه چنين كارى كنى ؟
قاتل گفت : غضب مرا به اين جنايت واداشت .
هامش
( 1 ) كشف الغمّه ، ج 2 ، ص 81