بيرون بيايد من دستم را دادم كه او را از قبر بيرون آورم ، معاذ از گرفتن دست من امتناع ورزيد و گفت : نمىخواهم دست مرا بگيريد زيرا خودم قوّت بالا آمدن را دارم و خوش ندارم كه افراد نادان مرا ببينند كه شما زير بال مرا گرفتيد و گمان كنند كه مصيبت مرا از پا درآورده و سست كرده است .
سپس به مجلس رفت و درخواست كرد كه روغن و عطر و سرمه و لباس فاخر براى او بياورند . او روغن و عطر به خود زد و سرمه به چشمان خود كشيد و لباس فاخر پوشيد و در آن روز از همه روزها خوشحالتر و با تبسمتر بود . سپس گفت :
«
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
في اللَّه خلف عن كلّ هالك هلك و عزاء من كلّ مصيبة و دركا لكلّ ما فات . » « ما از خداييم و به سوى او بازگشت مىكنيم . خدا هر چه را بگيرد عوض آن را مىدهد ( يا خداوند هر هالكى را نجات مىدهد ) و عوض هر مصيبتى تسليت و دلدارى عطا مىفرمايد و هر چه از آدمى فوت شود تدارك و جبران مىنمايد .
6 - حكايت افتادن سيخ كباب به سر فرزند امام سجاد عليه السّلام و مرگ آن فرزند
در روايت است كه عدهاى نزد امام سجاد عليه السّلام بودند كه خادم آن حضرت سيخ كباب را با عجله از تنور بيرون آورد ولى سيخ از دستش