پس : در اينكه تشخّص و خصوصيّت داخل در معنا نيست ، هيچ تفاوتى ميان اسماء جنس و حروف نمىباشد ، و اگر تفاوتى هست ، در لحاظ است كه بيرون از معناست .
* حاصل مطالب در « و لذا ليس فى كلام القدماء . . . الخ » چيست ؟
طرح مؤيّدى است بر مطلب خودش و لذا مىفرمايد :
در آثار قدما هيچ خبرى از تشخّص و جزئيت معناى حروف وجود ندارد .
* مراد از « لا عين و لا اثر . . . » چيست ؟
- اينست كه قدماء :
نه كلامى دارند كه بالمطابقه دلالت بر اين مطلب يعنى تشخّص و جزئيّت معناى حروف داشته باشد .
نه كلامى دارند كه بالملازمه چنين مطلبى را برساند .
آنچه در كلام قدماء وجود دارد عبارتست از اينكه : من للابتدا و فى للظرفيه است و . . . كه معناى كلى در آنها مطرح است و بحثى از اينكه خصوصيت در اصل معنا دخالت دارد نكردهاند .
* مجددا و بطور خلاصه بفرماييد بحث مدخليّت جزئيّت در اصل معناى حروف و اسماء توسط چه كسانى مطرح شده و نظرشان چيست ؟
توسط برخى از متأخرين مثل : مير شريف جرجانى و تفتازانى و برخى از مشهور .
1 - برخى مثل مشهور بر اين باوراند كه موضوع له در حروف خاص است .
2 - تفتازانى مدعى است كه مستعمل فيه حروف خاص است .
* دليل حضرات بر اين مدّعى چيست ؟
اينست كه :
1 - لحاظ المعنى آليّا در حروف و استقلاليا در اسماء در اصل معنا دخيل بوده و از شئون آن مىباشد .
2 - لحاظ هم كه جزئيتآور است .
پس : معناى حروف جزئى است .
اما : اين حضرات غافلاند كه لحاظ المعنى به همهء انواعش ، چه آلى و يا استقلالى و چه خبرى و يا انشايى در اصل معنا دخيل نبوده و از شئون معنا نمىباشد .
* اشكالى دورى كه در اينجا مطرح است چيست و چگونه است ؟
اينست كه :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٨٦