نيست ، و تنها برخى از متأخرين به جانب اين رأى ( يعنى خاص بودن هريك از موضوع له و مستعمل فيه حروف ) قائل شدهاند .
و شايد ( منشأ اين ) ذهاب ، اين توهم باشد كه قصد معنا و لحاظ اينكه حالت در غير است ، از خصوصيات موضوع له يا مستعمل فيه است . غافل از اينكه قصد معنا از لفظ به هر نحوى از انحاء كه باشد ، از شئون و اطوار معنا نمىباشد و الّا بايد در اسماء نيز كه معانى آنها بما هو هو و مستقل مورد ملاحظه قرار مىگيرد ، اينچنين باشد ( و سبب تشخّص معنا شود و حال آنكه كسى ملتزم به اين مطلب نيست ) .
پس : در اين مقام تأمّل كن ، زيرا اين مقام دقيق بوده و قدمهاى بسيارى از اهل تحقيق و تدقيق لغزيده است .
* * *
تشريح المسائل
* حاصل مطالب در « فتلخّص ممّا حقّقناه انّ التّشخّص . . . الخ » چيست ؟
بيان نتيجهء تحقيقاتى است كه ايشان از اول معناى حرفى تا به اينجا نموده است .
* نتيجهء اين تحقيقات چيست ؟
اينست كه :
1 - حروف ، اسماء اشاره ، ضمائر و . . . وضعشان عام ، موضوع له و مستعمل فيه آنها نيز عام است و تشخّص يا جزئيت ، بيرون از معناست .
2 - اين تشخّص و يا جزئيت :
يا ناشى از ناحيهء استعمالات مستعملين است و مربوط به نحوهء استعمال مستعمل و نيت اوست .
يا مربوط به شرط وضع و استعمال است .
يا مربوط به هدف و غرض و انگيزهء مستعمل است و . . .
حال :
چنين امرى نمىتواند قيد معنا و مستعمل فيه بوده و موجب تشخّص آن باشد و الا دور لازم آيد .