به شما پاسخ مىدهيم كه : نحوهء استعمال است ، يعنى : واضع كلمهء هذا را براى مفرد مذكر وضع نموده تا كه با آن به اين معانى اشاره شود ، و اين اشاره است كه جزئيت مىآورد ، چرا كه مشار اليه معيّن و محسوسى را مىطلبد .
* آيا شاهد و گواهى در اثبات مدّعا جناب آخوند داريد ؟
بله ، اين سخن امير بيان عليه السّلام كه مىفرمايد :
اعجبوا لهذا الانسان يبصر بشحم و ينطق بلحم و يسمع بعظم ( نهج البلاغة ، حكمت 8 )
در اينجا هذا در اشارهء به انسان كه يك مفهوم كلى است استعمال شده است .
* پس مراد از « و كذا بعض الضمائر » چيست ؟
اينست كه :
1 - ضمائر غايب مثل اسم اشاره و بلكه مصداقى از مصاديق آن بوده و حكم آن را دارد .
يعنى : واضع كلمهء ( هو ) را براى مفرد مذكّر غايب وضع نموده و در مقام استعمال نيز در همين معنا به كار مىبرد .
پس : وضع ، موضوع له و مستعمل فيه هر سه در آن عموميت دارند و تشخّص نيز در اصل معنا دخالت ندارد .
* چه چيزى عامل تشخيص و جزئيت ضمير ( مثلا : هو ) مىشود ؟
همان اشاره سبب جزئيت و تشخيص آن مىشود ، چرا ؟
زيرا : در مقام استعمال ضمير ، به اشارهء خارجى و يا ذهنى به يك فرد خارجى و يا معين اشاره مىشود .
2 - ضماير حاضر نيز ، از جانب واضع براى مفرد مذكر حاضر وضع شده و معناى آن كلى است ، لكن دو حيثيت در آن وجود دارد كه موجب تشخّص و جزئيت آن معنا مىشود :
فى المثل : در استعمال ضميرى مثل ( انت ) ، دو مقام و يا دو حيثيت وجود دارد :
1 - مقام اشاره ، كه هنگام استعمال ( انت ) ، اشاره مىكنيم و اين اشاره سبب تشخّص و جزئيت مىشود .
2 - مقام تخاطب و مخاطبه ، كه در استعمال ضميرى مثل ( انت ) ، بايد مخاطبى معين در خارج باشد تا او را مورد خطاب قرار دهيم . كه اين امر سبب خصوصيت مىشود .
* حاصل مطلب در « فدعوى انّ المستعمل فيه فى مثل : هذا و هو و اياك . . . » چيست ؟
اينست كه :
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٨٢