پس : فرق آنها از قبيل فرق ميان حروف و اسماء نيست .
* حاصل مطلب در « ثمّ انّه . . . الخ » چيست ؟
رأى و نظر مرحوم آخوند است مبنى بر اينكه :
وضع و موضوع له و مستعمل فيه در ضماير و اسماء اشاره عامّ است و تشخّص نيز از نحوهء استعمال مىآيد ، چرا ؟
زيرا : اسماء اشاره را واضع به گونهاى وضع كرده كه بواسطهء آنها به معانى مورد قصد و نظر اشاره شود ، چنانچه :
1 - برخى از ضمائر مثل ضمائر غائب از نظر وضع چنيناند .
2 - برخى از ضمائر مثل ، ضمائر مخاطب نيز به اين منظور وضع شدهاند كه معانى مورد نظر بوسيلهء آنها مورد خطاب واقع شوند .
حال :
چون خطاب و اشاره خواهان تشخّص مخاطب و مشار اليه مىباشند ، خصوصيّت پديد آمده نه مستند به وضع مىباشد و نه موضوع له و نه مستعمل فيه ، بلكه ناشى از نحوهء استعمال مىباشد .
* مراد از « قد انقدح ممّا حقّقناه ان يمكن » چيست ؟
اينست كه : از تحقيقات ما راجع به معناى حرفى ، وضع اسماء اشاره ، ضمائر و موصولات نيز روشن مىشود .
يعنى : بر خلاف مشهور كه موضوع له اسماء را خاص مىدانند و يا بر خلاف تفتازانى كه مستعمل فيه آنها را خاص مىداند ، ما موضوع له و مستعمل فيه در موارد مذكور را عام مىدانيم و خصوصيت و تشخّص را در اصل معنا دخيل نمىدانيم .
* مراد حضرت آخوند از مطلب فوق چيست ؟
اينست كه به نظر ما :
واضع هنگامى كه مىخواسته اسم اشارهء ( هذا ) را وضع كند :
1 - مفهوم كلى مفرد مذكر را لحاظ و تصور نموده است .
2 - لفظ هذا را براى همان مفهوم كلى جعل و قرار داده است .
3 - مستعملين نيز پس از آن لفظ هذا را در همان معناى كلى استعمال مىكنند .
* حال اگر از ما بپرسيد كه منشأ اين تشخّص و خصوصيت كه با هذا به فرد معين خارجى اشاره مىكنيم چيست ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٨١