1 - جهت اتحاد اگرچه به اعتبارى از اعتبارات باشد .
2 - جهت تغاير اگرچه به نحوى از انحاء فرض شود .
* اعتبار جهت اتحاد به چه خاطر است ؟
بخاطر اينست كه :
اگر ميان موضوع و محمول تغايرى كلى و تباين رأسى باشد ، حمل صورت نمىگيرد ، زيرا حمل يكى از دو امر متباين بر ديگرى ممكن نيست .
* اعتبار جهت تغاير به چه خاطر است ؟
بدين خاطر است كه : اگر ميان موضوع و محمول من جميع الجهات اتحاد باشد ، هر دو در واقع يكى مىباشند و حمل شىء بر نفس خودش محال است .
* آيا عبارت « و لا يعتبر معه ملاحظة التّركيب . . . » كاملا صحيح است ؟
خير ، بهتر بود مىفرمودند : و لا يكفى ملاحظة التركيب .
زيرا صاحب فصول وحدت اعتبارى را شرط حمل نمىداند بلكه مدّعى است كه اينگونه وحدت نيز كفايت مىكند .
* مراد از « بل يكون لحاظ ذلك مخلا ، لاستلزامه المغايرة بالجزئيّة و الكليّة » چيست ؟
دومين پاسخ جناب آخوند است به صاحب فصول مبنى بر اينكه :
نه تنها اعتبار مذكور كافى نيست ، بلكه مخلّ و مضرّ به حمل است ، چرا كه مستلزم حمل جزء بر كل است ، درحالىكه جزء و كل متغايرند و جزء غير از كل است و نه عين آن .
پس : ملاك حمل ، اتحاد و اينهمانى است و چون ميان جزء و كل اتحادى نيست ، حمل شما غلط است .
* مقدمة بفرماييد در عالم محاوره و عالم علوم چند دسته از قضايا داريم ؟
دو دسته :
1 - قضايايى كه در مقام تعريفات و تحديدات به كار مىروند ، مثل : الانسان ، حيوان ناطق الحمار حيوان ناهق و . . .
حمل در چنين قضايايى حمل اولى ذاتى است ، چرا كه حمل مفهوم بر مفهوم است .
2 - قضايايى كه در غير مقام تحديد استعمال مىشوند ، مثل : الانسان قائم ، الانسان عالم ، الوجود اصيل .
حمل در چنين قضايايى حمل شايع صناعى است . چرا كه حمل مفهوم بر مصداق است .
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 530
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٥٣٠