تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
دارد . چرا ؟ زيرا : وقتى مشتق حقيقت در اعم باشد مىتوان گفت : زيد ضارب الآن و لو بضرب قبلى . يعنى : ضرب ديروز ، سبب مىشود كه الآن ضاربيّت بر او صادق باشد . * حاصل مطلب چه شد ؟ 1 - اين شد كه اگر در قضيهء سالبه ، قيد را به هيئت مسلوب ( يعنى ضارب ) ربط دهيم ، قضيهء سالبه دلالت بر مدعاى ما مىكند ، مثل موارد ب و ج كه خواهد آمد . 2 - گاهى هم مىگوييم : زيد ليس بضارب بالضّرب الفعلى ، يعنى زيد به ضرب فعلى ضارب نيست ، لكن منافاتى ندارد كه به ضرب ديروز ضارب باشد . در اينجا : قيد را مربوط به مادهء مسلوب يعنى ضارب دانستيم ، جناب مستشكل ايراد شما در اينجا كه ما قيد را در مادهء ضارب اخذ نموديم وارد است ، چرا كه شما مىگفتيد : با توجه به ( زيد ليس بضارب بضرب فعلى ) ، منافاتى ندارد كه زيد به سبب ضرب ديروز به عنوان ضاربيت داشته باشد . * مراد از « و ان اريد تقييد السّلب فغير ضائر بكونها علامة . . . » چيست ؟ اينست كه : اگر مراد شما مستشكل از ( تقييد ) سلب باشد ، اين تقييد به علامت بودن صحت سلب براى مجاز ، ضررى ندارد . چرا كه مطلق در هر حالى بر افرادش صادق است . به عبارت ديگر : در قضيهء سالبهء ( زيد ليس بضارب ) قيد مربوط به حرف سلب است . و لذا حرف سلب را از اطلاق خارج نموده است . در اينجا : زيد و ضارب مطلق است ، لكن حرف سلب ( يعنى ليس ) مقيد است . يعنى : زيد ليس فى حال الانقضاء بضارب ، چرا كه بنا بر اعمى بودن حال انقضاء با حال تلبس ، فرقى ندارد و مشتق نسبت به هر دو حقيقت است . * نتيجهء مطلب در قضيهء سالبهء مقيده چيست ؟ اينست كه : مشتق در خصوص متلبس حقيقت است و صحت سلب علامت مجاز . به عبارت ديگر : جناب مستشكل شما كه مىگوييد : مشتق ، حقيقت در اعم است پس بايد بپذيريد كه زيد در هر حال ، داراى عنوان ضاربيّت است و نمىتوان گفت : زيد ليس فى حال الانقضاء بضارب * پس مراد از « مع امكان منع تقييده ( اى تقييد السلب ) ايضا . . . » چيست ؟