* مراد از « او الّتى ينتهى اليها فى مقام العمل » چيست ؟
مباحث اصول عمليّه است كه در طرق استنباط واقع نمىشوند و لكن در مقابل عمل به آنها نيازمنديم .
* منظور از قواعد در عبارت « القواعد التى يمكن ان تقع . . . » چيست ؟
بيشتر مباحث باب الفاظ و بلكه تمام آنها و نيز بيشتر مباحث ادلّه و امارات است .
* چرا جناب آخوند ، اصول را ، مقيّد به قيد عمليه نمود و اين قسم از اصول را منتهى اليه در مقام عمل قرار داد ؟
شايد بدين خاطر است كه اصول شرعيّه مثل قواعد فقه از قبيل : قاعده طهارت و يا حليّت و امثالهم ، از قبيل قسم اول ، يعنى : قواعدى باشند كه در طريق استنباط احكام شرعى واقع مىشوند .
* اصل در اصطلاح اصولى به چه دليلى اطلاق مىشود ؟
به دليلى اطلاق مىشود كه كاشف از حكم كلى باشد و نه اينكه مبيّن حكم جزئى خاص .
* چرا دو اصل ، اصالة الطهارة و اصالة الحلية ، از جملهء اصول به حساب نمىآيند ؟
زيرا : در شبهات موضوعه اجراء مىشوند و اصول جاريه در شبهات موضوعيه براى استفاده احكام كلى به كار نمىروند .
فى المثل : در جائى كه شك مىكنيم كه آيا اين مايع معيّن خارجى حلال است يا حرام ؟ و يا اينكه پاك است يا نجس ؟ از اصل اصالة الحليه و يا اصالة الطهاره استفاده مىكنيم .
* * *
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص٤٢