تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
مشتقات نيست بلكه از حيث هيئت آن‌هاست كه آيا اسم فاعل و يا اسم مفعول حقيقت در خصوص ( من تلبّس بالمبدا فى الحال ) است و يا در اعم از متلبس و منقضى عنه التلبس حقيقت است ؟ حال : از اين جهت تفاوتى ميان مشتقات وجود ندارد . * پس مراد از « غاية الامر انّه يختلف التلبّس به فى المضي او الحال . . . » چيست ؟ اينست كه : نهايت امر اطلاقات فوق از نظر طولانى بودن و يا كوتاه بودن مدت تلبس فرق دارند . * مراد از مطلب مزبور چيست ؟ اينست كه : اگر مبدأ مشتق از افعال باشد مدت اتصاف و تلبس كوتاه است ، مثل : اكل . و لكن اگر از شأنيات و يا ملكات و حرف و صناعت باشد ، زمان اتصاف ذات به آن طولانىتر است . * نحوهء بحث در اين‌گونه مشتقات چگونه است ؟ بدين نحو است كه : تا زمانى كه فلان ذات داراى شأنيت و قابليت است و يا داراى حرفه و صنعت است و يا داراى ملكه و قوّه است ، اطلاق مشتق برآن حقيقت است . فى المثل : كسى كه داراى قوّه استنباط است اطلاق مجتهد بر او حقيقت است و لو يك‌بار هم از ملكه اجتهادش استفاده نكرده باشد . * انّما الكلام در چيست ؟ در اينست كه : آيا وقتى اين شأنيت از او سلب شد و ملكهء عدالت و اجتهاد را از دست داد ، اطلاق اين اسامى به او حقيقت است و يا مجاز ؟ و يا به علاقهء ما كان است . * نتيجهء اين رديّه جناب آخوند چيست ؟ اينست كه : تمام مشتقات داخل در محل نزاع‌اند . * * *