تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
اعم از ما تلبّس و ما انقضى عنه التلبس وضع شده و در هر دو حقيقت است . فى المثل : اگر حرفهء شما خياطى است و لو يك سال هم به مسافرت برويد و خياط خانهء شما تعطيل باشد باز هم حقيقتا ، عنوان خياط بر شما اطلاق مىشود . و يا فى المثل : اگر شما داراى قوّهء استنباط احكام هستيد و لكن فعلا مشغول خواب و يا ورزش هستيد ، باز هم حقيقتا عنوان مجتهد بر شما اطلاق مىشود . * خلاصهء مطلب جناب فاضل چيست ؟ اينست كه : برخى از مشتقات حقيقت در اعم‌اند ، مثل : كاتب ، مثمر و مجتهد ، زيرا : اين اسامى به همان نحو كه در حال تلبس ذات به مبدأ ، اطلاق مىشوند پس از انقضاء مبادى هم بدون لحاظ علاقه و اعتبار قرائن اطلاق مىشوند . * حاصل مطلب در عبارت « لا يوجب اختلافا فى دلالتها بحسب الهيئة . . . » چيست ؟ دفع توهم جناب فاضل تونى است توسط جناب آخوند ، مبنى بر اينكه : مبدأ در مشتقات : 1 - گاهى فعل و حدث است ، مثل : ضارب و آكل ، كاتب ، جالس . 2 - گاهى قوه و استعداد است ، مثل : مثمر . 3 - گاهى حرفه و صناعت است ، مثل : بقّال ، عطار و . . . . 4 - گاهى به صورت ملكه است ، مثل : مجتهد . . . . حال : 1 - آنجا كه مبدأ در مشتق فعل و حدث است ، مثل : ضارب ، كاتب و جالس ، چون پس از زوال تلبس و يا قبل از تلبس ذات به آن ، فعل و حدث باقى و موجود نمىباشد ، زمينه را براى طرح اين سؤال فراهم مىكند كه اطلاق ضارب و يا كاتب ، آيا فقط در صورت تلبس ذات به آن فعل و در حال تكلم ، حقيقت است و يا در اعمّ از آن ؟ 2 - اما در سه دستهء بعد از مشتقات ، مبدأ پس از اينكه از مرحلهء قوّه به مرتبهء فعليت رسيد ، اطلاق عنوان مشتق بر ذات به نحو حقيقت صورت مىپذيرد . حتى پس از انقضاء تلبس . چرا ؟ زيرا : اين امور پس از اينكه به مرحلهء فعليت رسيدند ، باقى خواهند بود و زائل نمىشوند . اگرچه درخت مثمر ، در فصل زمستان ميوه ندهد و يا مجتهد در ساعاتى اجتهاد نكند . * عبارة اخراى اين پاسخ و دفع چيست ؟ اينست كه : مشتقات داراى ماده و هيئت هستند . 1 - مواد و يا مبادى مشتقات مختلف و متفاوت است ، و لكن بحث ما از جهت مواد و يا مبادى