اصل در الفاظى كه شارع آنها را بطور مجاز به كار برده اينست كه : در خصوص صحيح استعمال شوند .
يعنى : شارع هنگام استعمال ابتداء بايد ميان معناى لغوى و خصوص معناى صحيح الفاظ مذكور اعتبار علاقه نموده و به اعتبار و اعتماد بر چنين علاقهاى ، الفاظ مذكور را در خصوص معناى صحيح شرعى بطور مجاز استعمال كرده باشد .
لذا :
محور استعمال اصلى و ابتدايى را همين معانى صحيح قرار داده است ، و احيانا به تبع اين معانى آن الفاظ را در معناى اعم نيز استعمال كرده است .
* مراد از « كى ينزّل كلامه عليه مع القرينة الصارفة . . . » چيست ؟
اينست كه :
پس از نصب قرينهء صارفه از معناى لغوى و اراده نكردن آن ، تنها معنايى كه بدون قرينهء معيّنه مورد اراده شارع قرار گرفته و از اين الفاظ قصد گرديده است همين معناى صحيح است .
درحالىكه ارادهء معناى اعم ( از صحيح و فاسد ) بدون نصب قرينهء معينه برآن غيرممكن است .
ب - و او كه اعمى است بايد بگويد :
تقرير مذكور در خصوص معناى صحيح نمىباشد بلكه بايد گفت دربارهء اعم از صحيح و فاسد است . يعنى :
اصل در الفاظ مستعمل در لسان شارع اينست كه : شارع اين الفاظ را اول در معناى اعم از صحيح و فاسد استعمال نموده و علاقهء ميان معناى لغوى و غير لغوى با نسبت به آن ملاحظه نموده است .
و لذا : پس از نصب قرينهء صارفه از معناى لغوى و اراده نكردن اين معنا ، الفاظ مذكور را بدون اينكه نيازى به قرينهء معينه باشد در اعم از صحيح و فاسد به كار برده است .
گاهى نيز خصوص معناى صحيح را به تبع از آن مورد قصد قرار داده است .
* در چه صورت منكرين ثبوت حقيقت شرعيه مىتوانند در بحث صحيحى و اعمى شركت كنند به عبارت ديگر در چه صورت نزاع صحيحى و اعمى ميان قائلين به عدم ثبوت حقيقت شرعيه جريان مىيابد ؟
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: الآخوند الخراساني
ص١٨٨