تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
- هرگاه نتوانى از آثار و اين اطلال ، خبر يار را بگيرى ، لا اقل تصوير خيالى و نفخهء مشام نواز آنها را ، در آنجاها مىيابى . - اين خاكدان فضيلت است ، كه طلا بر خاك آن مىنازد ، و آستان النبى است كه درو گهر ، بر ريگهاى آن رشك مىبرند ، و برآنند كه همانند آن باشند . 5 - حوادث روزگار ، ساكنان اين ديار را در هم كوبيده و به محك آزمايش كشيده است . - اينان ، ماه چهارده شبه اى بودند كه مىتابيدند ، لكن مرگ ، چهرهء آنان را پوشانده است ، و خورشيدهايى كه ابرهاى خاك ، پرده بر رخسار آنها كشيده است . - مجد و عظمت ، بر اين وجودهاى گرامى اشگ مىريزد و فرياد بر مىآورد و مىنالد ، و دين بر مرگ آنها ندبه مىكند ، و فضل و دانش سوگوار است . چه زيبا و خوشگوار بود آن روزگارى كه در سايهء اينان سپرى شد هيچ عمر و مدتى ، كوتاهتر و شيرينتر از آن ايام نيست . - اوقات انس و محبتى كه سپرى كرديم ، و ديگر جز ياد دوستانه در دل دوستان چيزى به جاى نگذاشته است . 10 - اى بزرگان و پيشوايانى كه از اين جهان هجرت كرده و در آغوش خاك آرميديد ، دريغ و واى بر كسانى كه از پس شما ، به سختى و درد زندگى مىكنند . گوارا و مبارك باد آن شبهاى وصل ، كه در اين قلمرو بسر برده‌ايم ، و خوشا به آن روزهايى كه در « خيف » گذرانديم . - با درگذشت شما ، گريبان مجد و شكوه ، چاك شد ، و بنياد عز و بزرگوارى فرو ريخت ، بنيادى كه استوارتر از آن هيچ نبود .