شاخهء درخت بان را به رقص آورد .
- برخيز تا روشنايى و فروغ اين چشم انداز را - كه طلا و نقره نثار مىكند - تماشا كنيم .
- هرگاه مجوس و مشركان ، اين احوال را مىديدند ، به توحيد مىگرائيدند ، و از شرك بيزارى مىجستند .
- هرگاه به سوى ما گذر كنى ، شادمان مىشويم . و چون در اين راه ، روى در خاك كشى ، زبان به درود و تحنيت بر مىگشائيم .
شيخ بهائى در كشكول خود ص 65 ، از پدر خود ، بر همين قافيه ، 18 بيت نقل مىكند ، كه بيت نخستين آن اين است .
فاح عرف الصبا و صاح الديك
فانتبه و انف عنك ما ينفيك
يعنى : باد صبا دامن گشود و عطر پراكند ، و خروس ناليدن گرفت ، پس بيدار و به هوش باش ، و آنچه را كه تراتبه كند ، از خويشتن دور كن . و پسرش شيخ بهائى با قصيدهء كافيه خود ، به معارضه اين شعر برخاسته و گفته است :
- اى يار ، من خون خود را فداى تو مىكنم ، برخيز و از آن پيمانههاى خوشگوار بياور .
- پيمانه اى كه نور باده اش ، هرگاه كه در ظلمت گمراهى بيفتى ، ترا رهنمايى مىكند .
- اى هم نواى دل من ، با آن پيمانه عشق ، دل گرفتار خود را درمان كن تا بهبود بخشد .
- آن پيمانه عشق ، آتش موسى است ، از صفا و نور آن برخوردار شو .
- اى دوست ، ترا اين باده و پيمانه بس ، در آشاميدن آن پاى بدار ، ترا از دشمنان بسنده است .
اين دانشمند ، علاوه بر دانش بسيار و فضيلت استوارى كه دارد ، دو فرزند