- براى من ، بسيار صعب و دشوار است كه بين ما ، چنين فاصله اى باشد ، چرا كه جان و روان من آنجا آرميده است .
- آنگاه كه از آن ريگستان بادى برخيزد ، و بوى عرار آن ديار ، مشام اين افتاده را بنوازد ،
- به ياد شما ياران مىافتم ، اشك ديدگانم را مىپوشاند ، و دل شيفتهام ، از از اين دورى ريش است .
- سخنم اينست كه از عشق خانمانسوز ، شرارى در دل دارم ، كه هر صبح و شام در سركشى و رفت آمد است .
- آيا دوباره روزگار ، آن روزهاى پر نعمتى را كه در كنار هم - بدور از گزند دشمنان - متنعم بوديم ، باز مىگرداند ؟
* * *
شرح حال اين شاعر ، در خلاصة الاثر محبى ج 3 : 420 - 427 ديده مىشود .
و بنابر آنچه مؤلف سلافة نقل كرده ، پس از تفحص و تحقيق در تاريخ وفات شاعر ، چيزى بدست نيامده ، ظاهرا او بسال 1012 زنده بوده و پس از آن سال هم چندان عمر نيافته است . خداى متعال رحمتش كند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٢١