حديث غدير را در كلام خود آورده و آن را « ورطات القاله » ناميده و شكوك وارده را بر شمرده ، و از اين رو است كه او را در شمار شاعران غدير محسوب داشتيم .
( شاعر )
سيد شهاب الدين احمد پسر ناصر پسر حوزى پسر لاوى پسر حيدر پسر محمّد مهدى ( كه در شعبان سال 844 وفات يافته ) و او پسر فلاح ( 1 ) پسر مهدى پسر محمّد و او پسر احمد پسر على پسر محمّد پسر احمد پسر رضا پسر ابراهيم پسر هبت اللَّه پسر طيب پسر احمد پسر محمّد پسر قاسم پسر محمّد ابى الفحاز پسر ابو على نعمت اللَّه پسر عبد اللَّه پسر ابو عبد اللَّه جعفر اسود ملقب به ارتفاح و او پسر موسى پسر محمّد پسر ابو جعفر عبد اللَّه عولكانى هويزى و او پسر امام موسى كاظم عليه السّلام است .
اين شاعر از تواناترين شاعران خاندان پيغمبر عليهم السّلام است . شعرش الفاظ استوار و معانى نغز داشته است . سيد ضامن بن شدقم در « تحفة الازهار » ج 3 مىنويسد : او سيدى بزرگوار داراى اخلاق نيكو و تبار و الا ، و مردى فصيح و اديب بوده . سپس بخشى از اشعارش را ذكر مىكند . صاحب « تاريخ آداب اللغة العربية » در ج 3 ص 280 مىگويد : در رقت شعرى مشهور بود . و بستانى در دائرة المعارف ج 10 ص 589 نوشته است كه : او از بزرگان قرن يازدهم بوده كه بسال 1082 وفات يافته ، شعرش رقيق و از سجع استوار برخوردار بوده . و از نمونه شعرش اينست :
« ماه تابانى دارم كه از دست من رفته ، و من جان خود را فداى نقطهء سياه خالش مىكنم .
هامش
( 1 ) در يك نسخه ، فلاح بدون واسطه پسر احمد است . و در نسخهء سيد ناجى ، فلاح فرزند محمّد بن احمد ( تحفة الازهار ) .