تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
- تنها حديث « غدير » دربارهء نظر پيامبر و گزينش او براى همگان كافى است . - اما دريغا كه سخنان تفرقه افكن ، سراسر ظلمات را فرا گرفته است ( 1 ) .

شرح حال شاعر :

سيد ابو على احمد پسر محمّد حسنى يمنى انسى ( 2 ) ، يكى از بزرگان يمن و از مؤلفان جاروديه است . صاحب « نسمة السحر » درج 1 ، از او به خوبى ياد كرده و گفته كه شعر زياد در بيان عقايد دارد . متوكل از زبان او مىترسيد ، چنان كه يك روز در « سوده » به حضور متوكل آمد ، و او را در اينكه در انجام نيازمنديها و حوائجش قصور رفته ، نكوهش كرد . پس متوكل دستور داد حاجاتش را رفع كردند و گفت : من فقط به اينكه يك حاجت ترا روا كنم ، خشنود نيستم . پس سيد گفت : من نياز دارم آن بالش هندى را كه بر روى آن نشسته اى ، به من بدهى . متوكل فورا برخاست ، و آن بالش هندى را به دو بخشيد . و سيد او را در شعر خويش مدح كرد . در سال 1079 وفات . فرزندش سيد احمد - كه در فصل آينده از او ياد خواهيم كرد - دانش و ادب او را به ارث برده است .
هامش
( 1 ) صاحب نسمة السحر در ج 1 ، اين قصيده را آورده است . ( 2 ) بفتح همزه و كسر نون منسوب به مخلاق انس است كه شهرى معروف در يمن است .