- از اين روى ، من سلامت خود را در گوشه گيرى شناختم ، و خود را همچون واو « عمرو » زائد انگاشتم .
و از اشعار او كه در « امل الامل » آمده ، اينها است :
- مهر آل محمّد - صلوات اللَّه عليهم - را بر خويشتن برگزيدم ، و دل را بدان خوش داشتم ، چرا كه اين راه بر حقى است كه هر كه آن را پيش گيرد ، در نمىماند و پست نمىشود .
در روز محشر ، آنجا كه كسى نمىتواند رهين خود را آزاد كند ، حب على عليه السّلام مرا نجات خواهد داد و در قصيدهء ديگر گويد :
- اى ابا حسن ، اين چكامهء من كه در ستايش تو توانستم بسازم ، چشمهء گواراى زاينده اى را ماند .
- از تو مىخواهم كه در روز رستاخيز ، و آنجا كه در ظلمات تيره به زير خاك رفتم ، شفاعتگر من باشى .
باز از اشعار او است ( 1 ) :
هر زمان از بلنديها و تپهها برقى بدرخشد ، اشگ از ديدگانم فرو مىچكد .
- و هر لحظه كه به ياد روزگار گذشته مىافتم ، جانم از بدن پرواز مىگيرد .
- آه كه چقدر جور اين مهر و دوستى را خواهم كشيد . آغاز و انجام اين سرگذشت چقدر همانند يكديگر است !
- آيا آنكه روز روشن دارد ، حال افتاده در تنگناى ظلمت را بر مىتابد ؟
- در همهء آفاق ، همچون مثل سائر ، بر آن كوه بلند سوگند مىخورند :
- آن كوه ارجمندى كه در مكه ، شوق همه مشتاقان بر پايش نثار مىشود .
- دلى كه بهواى آن كعبهء بزرگوار مىتپد و پرواز گيرد ، همواره به بالهاى پرندگان پيوند خورده است .
هامش
( 1 ) برخى از اين ابيات را از أمل الامل ، و بخشى را از خلاصة اثر انتخاب كرديم .