گفت : اى سيد من ، هرگاه خدا اين مرده را زنده نكند ، من نيز بدنبال او مىميرم و ديگر به كسى عقيده پيدا نمىكنم . آنگاه سيد پارچه را از روى مرده برداشت و او را صدا كرده و او جواب داد : لبيك . سپس خدا روح او را بر گرداند .
حاضران همه بيرون رفتند ، ولى شيخ بيرون نيامد ، تا اينكه با پيشواى خود غذاى آبگوشت صرف كند و آن زن مدت درازى زنده ماند » . شذرات الذهب 8 : 63 .
النور السافر ص 84 .
( نويسنده گويد : ) پس بايد به اين ترتيب ، « مسيح بن مريم » عليه السّلام خصوصيت معجزه خود را كه احياء مردگان به اذن پروردگار است ، ترك بگويد ، چرا كه با علوى و نظاير او بسيارند كه با او در اين معجزه همدوشى مىكنند . آرى فاصله بين اينان و « مسيح بن مريم » فقط چهار انگشت است ( 1 ) ما گرچه معجزهء « مسيح » عليه السّلام را نديدهايم . لكن خبر آن را به منزلهء ديدن مىدانيم ، چرا كه در قرآن كريم آمده و دلايل و براهين ، وجود معجزات را براى پيغمبران و حجتهاى الهى كه خداوند آنها را از كوچكترين هوى نفس مبرى داشته و آنها را مطهر و پاك گردانده است ، ثابت مىكند . و بالاخره ما نفهميديم سرّ اينكه « سيد با علوى مادر پسر حاكم را زنده كرد ، چيست ؟ آيا به منظور حفظ حيات آن مرد صورت گرفته كه گفته بود هرگاه او را زنده نكنى من خواهم مرد . و هيچ نماينده اى بر اهلبيت خود دروغ نمىگويد ؟ و جامعه آن روز آيا خيلى به وجود او نياز داشت ؟ يا اينكه به منظور پايدارى او بر عقيده اش اين كار را كرده و آيا دل كندن او از عقيده خود خسارت مهمى بر امت » محمّد « صلَّى اللَّه عليه و آله محسوب مىشد ؟ يا اينكه هر دو ملاحظه را در نظر گرفته بود ؟ و آيا اين قضيه درباره هر كس كه در مرگ
هامش
( 1 ) اشاره به حديث معروفى كه از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده كه بين حق و باطل چهار انگشت فاصله است : و اين همان فاصلهء بين گوش و چشم است ( ديدن با شنيدن خيلى تفاوت دارد ) .