تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
و در عبارت « مسعودى » در « مروج الذهب » 2 : 39 آمده است : « على عليه السّلام اشتر را به مصر فرستاد و سپاهى را با او همراه كرد . معاويه كه از اين خبر آگاه شد ، دسيسه اى به كار برد و دهقانى را كه در عريش ( 2 ) بود تشويق كرد و گفت ( در صورت مسموم كردن مالك اشتر ) بيست سال از پرداخت ماليات معاف خواهى بود او سمى را در غذا به اشتر خورانيد . هنگامى كه اشتر در عريش پياده شد ، دهقان پرسيد : چه غذا و نوشابه اى را بيشتر دوست داريد ؟ گفته شد : عسل . آنگاه دهقان عسلى براى او آورد و آن را خيلى تعريف كرد كه چنين و چنان است . در آن حال اشتر روزه بود . سرانجام از آن عسل ، شربتى كه خورد ، ديرى نپاييد كه درگذشت . كسانى هم كه با او بودند پيش دهقان آمدند . گفته شده كه اين واقعه در قلزم اتفاق افتاد ، ولى روايت اولى صحيحتر است . خبر اين واقعه كه به على عليه السّلام رسيد ، فرمود كه حاصل دو دست و دهان است . اين جريان را كه به معاويه گفتند : گفت خداوند لشكرى از عسل دارد » . « امينى » مىنويسد : اينجاست كه مىبينى « معاويه » چگونه از اين گناه بزرگ - گناه كشتن بندهء صالحى كه از زبان رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و جانشينش مولانا امير المؤمنين - سلام اللَّه عليه - تعريف و ستايش شده - هيچ پروايى نمىكند ، و توبه و پشيمانى به دو دست نمىدهد ، بلكه او و مردم « شام » از مرگ اين قهرمان بزرگ اظهار شادمانى مىكنند . جرم « مالك » اين بود كه امام زمان خود را يارى مىكرد ، امامى را كه همه در خلافت او اجماع داشتند . و شگفت نيست هر چيزى كه از ديدگاه حق و از نظر ائمه هدى و اولياى صالح و پاك خدا شايسته نباشد ، از نظر او ارزنده است و مايه شادى اوست . هر چه « معاويه » مىتوانست ، در خوار داشتن شخصيتهاى محترم اسلامى كوشيد و پيشوايان اسلام و ياران ايشان را به شكنجه
هامش
( 2 ) اولين حومه مصر از ناحيه شام است بر ساحل درياى روم .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 103 | جمعي از مترجمين / جليل تجليل / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)