تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
پرورش يافت ، و در بدترين محيطها . پيش از آنكه معاويه او را فرزند ابو سفيان و برادر خويش بشمارد ، زياد بن عبيد ثقفى مىخواندندش و پس از اين انتساب به او زياد بن ابى سفيان گفتند . خود معاويه در دورهء امام حسن مجتبى - سلام اللَّه عليه - در نامه اى به « زياد » مىنويسد : « از امير المؤمنين معاوية بن ابى سفيان به زياد بن عبيد . پس از درود و ستايش ، تو برده اى هستى كه حقناشناسى كردى و كيفر و بدبختى براى خويش فراهم ساختى ، در حالى كه سزاوار اين بود كه شكران مىكردى نه كفران . درخت ريشه‌هاى نرمش را به خاك فرو مىبرد و از اصل و ريشهء اساسى خويش شكل و ماهيت مىگيرد ، و تو نه مادر دارى و نه پدر كه درباره ات مىگويند : ديروز برده بود و امروز فرمانده و استاندار . اين مسيرى است كه چون تو كسى اى پسر سميه نپيموده است . وقتى نامه‌ام به تو رسيد مردم را به اطاعت و بيعت وادار كن و هرچه زودتر با تقاضايم موافقت نما ، زيرا اگر چنين كنى مانع ريخته شدن خونت گشته اى و جانت را حفظ كرده اى و گرنه ترا سخت كيفر خواهم داد و قسم ياد مىكنم كه تو را دست بسته و پابرهنه از فارس به شام بياورند تا ترا در بازار سرپا نگهدارم و به عنوان برده به فروش رسانم و ترا به جائى در آورم كه در آن بوده اى و از آن بدر گشته اى . و السلام » . ( 1 ) پس از انقراض دولت اموى ، زياد را « زياد بن اميه » - يعنى زياد پسر پدرش يا زياد بىپدر - مىخواندند و « زياد بن امه » - يعنى زياد پسر مادرش - و « زياد بن سميه » . مادرش - سميه - متعلق به يكى از دهقانان ايران بود در زندرود كسكر . دهقان بيمار گشت و حارث بن كلده پزشك ثقفى را به بالينش آوردند تا او را درمان كرد ، و به پاداش آن درمان ، سميه را به او بخشيد و « حارث » سميه را به ازدواج غلام رومى خويش در آورد كه « عبيد » نام داشت و زياد از اين ازدواج بوجود آمد و چون بزرگ شد پدرش عبيد را با پرداخت هزار درهم آزاد ساخت . و مادرش سميه از فاحشه‌هاى معروف طائف بود كه محل رسمى و پرچم داشت . ابو عمر و ابن عساكر با ثبت روايتى مىنويسند : « عمر بن خطاب براى
هامش
( 1 ) شرح ابن ابى الحديد 4 / 68 .