تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
نمىتوانيم اين عقيدهء نادرست و باطل را بپذيريم و فرمايش امام پاك امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) را نشنيده بگيريم آنجا كه در بارهء ابو موسى اشعرى و همكارش عمرو بن عاص مىفرمايد : « هان ! اين دو نفر كه بعنوان حكم انتخاب كرديد حكم قرآن را پس پشت افكندند و آنچه را قرآن ابطال كرده احيا نمودند و آنچه را قرآن احيا و برقرار گردانيده از بين بردند ، و هر يك از آن دو دلخواه خويش و نه تعليم خدا را پيروى كرد و بر اثر آن حكمى بدون حجت و دليل آشكار يا سنت برقرار صادر نمودند ، و در صدور حكم با هم اختلاف پيدا كردند ، و هيچيك درست عمل ننمودند . بنابر اين خدا از آن دو نفر بيزار و برى است و پيامبرش و مؤمنان صالح . » ( 1 ) چه اشكال و نقد و ايرادى محكمتر و سهمگينتر از اين كه امام على ( ع ) بر ابو موسى اشعرى راوى آن روايت وارد كرده است ! و با اين وصف ، چگونه مىتوان اين موجود را « عادل » و راسترو و درستكار خواند ؟ ! همچنين نمىگوئيم عنايتى كه آن جماعت داشته‌اند به اين كه مژدهء بهشت را از ميان اصحاب به خلفاى سه گانه اختصاص دهند و در جعل احاديث و ساختن و پرداختن داستانها در اين موضوع تلاشى سخت نشان دهند حكايت از اسرارى مىكند كه نمىخواهيم پرده از آن برداريم ، « و از چيزهائى نپرسيد كه اگر برايتان روشن شود ، ناراحتتان مىسازد . » ( 2 ) فقط مىگوئيم : اگر براستى پيامبر گرامى اين مژده را داده باشد - و مىدانيم شوندگانش مژده دهنده را راستگو مىدانسته‌اند - چرا عمر از حذيفهء يمانى - كه راز تشخيص منافقان را در اختيار داشته است - در بارهء خودش مىپرسيده و او را قسم مىداده كه آيا وى از جملهء آنها است ؟ ! و آيا نامش جزو منافقان آمده است ؟ ! و آيا پيامبر ( ص ) او را از جمله آنها شمرده است ؟ ! ( 3 ) در حالى كه او كاملا آگاه بوده كه منافقان در پستترين مرتبهء دوزخند . آيا مىتوان اين پرسش عمر را - كه مورد اتفاق است - با آن مژدهء بهشتى كه
هامش
( 1 ) - رك : غدير 2 . ( 2 ) - آيهء شريفه . ( 3 ) - تاريخ ابن عساكر 4 / 97 + تمهيد ، باقلانى 196 + بهجة النفوس ، ابن ابى جمره 4 / 48 + احياء العلوم 1 / 129 + كنز العمال 7 / 24 .