تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
كه اهالى مدينه براى جنگ ما اجتماع نظامى كرده‌اند ، به خدا هرگاه اهالى مدينه بدون اينكه آنچه را ما ميدانيم دانسته باشند از ما ترسيده و جنگيدن با ما را روا شمرده باشند حتما وقتى آنچه را ما ميدانيم بدانند ( و برازهاى سياسى ما پى ببرند ) با ما تندتر خواهند گشت و نقشه مان بر آب خواهد گشت . پس آن دو نفر به مدينه آمده با همسران پيامبر ( ص ) و على و طلحه و زبير ملاقات كرده ( 1 ) گفتند : ما آمده‌ايم فقط براى زيارت خانهء خدا و اين كه از حاكم بخواهيم بعضى از استانداران را بر كنار سازد ، ما فقط براى اين دو كار آمده‌ايم . و از آنها خواستند اجازه بدهند مردمى كه از شهرستانها آمدند به مدينه در آيند . لكن همگى رد كردند و از آن منع نمودند و گفتند كارتان بى نتيجه است . آن دو نزد جماعت خويش بر گشتند . پس عده اى از مصريان نزد على آمدند و جمعى از بصريان نزد طلحه و گروهى از كوفيان پيش زبير ، و قبل از اين كه راه بيفتند هر دسته با خود ميگفتند ديگران بايد با كسى كه ما برياست ميخواهيم بر گزينيم بيعت كنند و گرنه با آنها حيله و دشمنى به كار خواهيم برد و پراكنده شان خواهيم ساخت و آنقدر در اين راه جد و جهد بخرج ميدهيم تا موفق شويم . گروه مصرى آمدند نزد على كه در يك اردوى نظامى در « احجار الزيت » - در داخل مدينه - بود و حله اى بر اندام پيچيده بود و عمامه اى از پارچهء سرخ رنگ يمنى برداشت و پيراهن نپوشيده بود و شمشير آويخته بود ، و در آنوقت حسن را نزد عثمان فرستاده بود تا در انجمنى كه نزد وى بود شركت داشته باشد ، و حسن ( بن على ) نزد عثمان نشسته بود و على در « احجار الزيت » بود . گروه مصرى به او سلام كرده و سخن خويش بيان داشتند . وى بر سرشان فرياد زد و آنان را طرد كرده گفت : مردان صالح و راسترو ميدانند كه سپاه « ذو مروة » و سپاه « ذوخشب » را محمد ( ص ) لعنت فرستاده است . بر گرديد ! محروم باشيد از همدمى خدا ! ( 2 ) گفتند :
هامش
( 1 ) در اينجا سخنان و اظهارهاى ام المؤمنين عائشه و امير المؤمنين على ( ع ) و طلحه و زبير را بخاطر آوريد . ( 2 ) سخن على عليه السلام دربارهء عثمان را به ياد آوريد تا چگونگى اين روايت تاريخى برايتان روشن شود .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 64 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)