آيا اين على كه در روايت جعلى از او نامى آمده همان علىيى است كه عثمان بهنگام محاصره از او خواست به « ينبع » برود تا نه از دست او غم بخورد و نه او از دست وى ؟ ! آيا او همان كسى نيست كه گفته است : بخدائى كه جز او خدائى نيست من عثمان را نكشتهام و نه به قتلش تمايل نمودهام و نه از كشته شدنش ناراحت گشتهام ؟ و گفته است : نه قتلش را خوش داشتم و نه از آن بدم آمد ، نه دستورش را دادم و نه از آن بر حذر داشتم ، نه از آن خوشم آمد و نه بدم ؟ ! و همان كه در « صفين » به ياران و سپاهيانش گفته است : به نبرد كسانى بشتابيد كه بر سر خونخواهى كسى كه بار گناهان را بر دوش داشته مىجنگند . سوگند به آن كه دانه را بشكافت و آدمى را بيافريد او بار گناهانى را كه اينها تا به قيامت مرتكب شوند به گردن دارد در حالى كه اندكى از مسئوليت خود اينها نميكاهد ؟ !
مگر همو به مردم مصر ننوشته است : به مردمى كه بخاطر خدا و هنگامى كه در كشورش سر از قانونش پيچيده گشت و حقش ( يا قانونش ) پايمال گشت به خشم آمدند آنگاه كه انحراف از اسلام بر نيكوكار و بد كار سيطره يافت . . . ؟ ! آيا وى همان كسى نيست كه حاضر نشد شهادت بدهد كه عثمان مظلومانه و بناحق كشته شده است ؟ ! ( 1 ) و در نطق « شقشقيه » در برابر همه گفت : . . . تا آنگاه كه سومين آن دارو دسته به حكومت برخاست و شروع كرد به باد در پهلو انداختن و لوليدن ميان اصطبل و آخورش . . . ؟ ! ( 2 )
وانگهى اگر چنين روايتى باشد ياران عثمان چه اهميتى مىتوانند داشته باشند يارانى مثل على بن ابيطالب ( ع ) كه بهيچوجه از او پشتيبانى نمينمايند و قادر نيست در هيچ موردى به آنان اتكا داشته باشد و مىبينيد در برابرشان دارد كشته مىشود و كلمه اى بر زبان نميآورند و ميگذارند نعشش سه روز در مزبله افتاده باشد و باد بخورد و بعد با لباسهايش و بدون كفن در قبرستان يهوديان دفن شود و از هر سو به او پرخاش
هامش
( 1 ) روايات تاريخى آن قبلا بنظرتان رسيد .
( 2 ) رجوع كنيد به جلد هفتم .