تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
بر زبير ، و هنگامى جنگ با آنان را آغاز كرد كه دليلى و عذر و بهانه اى براى آن دو در اقدام مسلحانهء خويش عليه امام بيعت شده و حاكم شرعى وجود نداشت و ديد كه با وجود اقرار به شنيدن آن سخن پيامبر ( ص ) حاضر نيستند دست از جنگ تجاوزكارانه و ظالمانهء خويش بردارند . آن دو وضع كسى را به خود گرفته بودند كه اعتنائى به مبادى اسلام و حق و ناحق ندارد . نوشته‌اند : مردى نزد طلحه و زبير - كه در مسجد بصره بودند - آمده آنها را به خدا قسم داد و پرسيد آيا دربارهء اين لشكركشى سفارشى از پيامبر خدا ( ص ) به شما شده و دستورى داريد ؟ طلحه بىآنكه جوابى بدهد برخاسته برفت . آنمرد زبير را قسم داده سؤال خويش تكرار نمود . زبير گفت : نه ، ولى اطلاع پيدا كرده‌ايم كه شما پولهائى داريد آمده‌ايم با شما در تملك آن شريك بشويم ! ( 1 ) وقتى اهالى بصره با زبير و طلحه بيعت نمودند ، زبير گفت : آيا هزار سوار جنگى پيدا نميشود تا آنها را به طرف على ببرم و شبانگاه يا صبحگاه بر او بتازم شايد قبل از اين كه خود را به ما برساند او را بكشم ؟ هيچكس جوابش را نداد . آنگاه گفت : اين همان فتنه اى است كه قبلا از آن سخن ميگفتيم . آزاد شده اش به او گفت : با اين كه آن را فتنه مىخوانى باز در آن مىجنگى ؟ ! گفت : واى بر تو ! ما صاحب بصيرتيم . تاكنون هيچ پيشامدى نكرده كه ندانم چه موضع و حالى بايد داشته باشم جز اين كار ، و تنها اكنون است كه نميدانم چه كنم ، و سرگردانم ( 2 ) . در همين هنگام بود كه نظر عمر بن خطاب دربارهء زبير به تحقق و صحت پيوست . عبد اللَّه بن عمر ميگويد : زبير پيش عمر آمده به او گفت : اجازه بده رهسپار جنگ در راه خدا شوم . گفت : براى تو كافيست . تو همراه رسولخدا ( ص ) جنگيده اى . زبير در حالى كه ناراحت و خشمگين شده بود بيرون شد . عمر گفت : چه كنم از دست اصحاب محمد ( ص ) ! اگر من دهنهء اين ماجراجو را نگيرم امت محمد ( ص ) را به
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 5 / 183 . ( 2 ) تاريخ طبرى 5 / 183 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 282 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)