تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
( ص ) آمده است . « ابو عمر » مينويسد : « در دورهء پيامبر خدا ( ص ) مسلمان بود اما نه او پيامبر ( ص ) را ديد و نه پيامبر ( ص ) او را . رئيس قبيله و مردى سخنران و خوش بيان و ديندار بود » . « شعبى » ميگويد : « من فن سخنورى را نزد او ميآموختم . » عقيل بن ابيطالب در وصف او به معاويه ميگويد : « صعصعه مردى عظيم الشأن و خوش بيان است ، در جنگ سواره نظام فرمانده است ، همهء اقرانش را در نبرد تن بتن به خاك مىاندازد . كارهاى بيسامان را بسامان ميآورد ، و بساط منظم تبهكاران را برهم مىزند . مردى بىنظير است . » « ابن اثير » مينويسد : « يكى از سران قبيلهء خويش - عبد القيس - بود . مردى سخنور و خوش بيان و گويا و ديندار و پر فضيلت در شمار ياران على رضى اللَّه عنه . » با عثمان گفتگوئى داشته كه قسمتى از آن را خواهيم آورد . با معاويه كشمكشها و بحثها داشته كه در تاريخ آمده است ( 1 ) . « ابن سعد » ، « نسائى » ، « ابن حيان » ، « ابن عساكر » ، « ابن اثير » ، و « ابن حجر » وى را از راويان ثقه و مورد اطمينان شمرده‌اند . « ابن شبّه » روايت كرده كه « در خلافت عمر بن خطاب ، اموالى به مبلغ يك ميليون درهم از طرف ابو موسى ( اشعرى ) بمدينه فرستاده شد و عمر آن را ميان مسلمانان تقسيم كرد و مقدارى زياد آمد . بر سر اين كه آن زياده را چه كنند و به چه مصرفى برسانند اختلاف بود . پس عمر به نطق ايستاد و بعد از سپاس و ستايش خدا گفت : مردم ! پس از اين كه حق مردم را دادم مقدارى براى شما زياد آمده است در مورد آن چه ميگوئيد ؟ در اين هنگام صعصعة بن صوحان كه نوجوانى بود گفت : اى امير المؤمنين ! تو فقط در مواردى ميتوانى با مردم مشورت
هامش
( 1 ) مروج الذهب 2 / 76 - 83 - تاريخ ابن عساكر 6 / 424 - 427 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 91 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)