ميتوان گفت كه اينها همه بىاساس و دروغ و ساختگى است ، و عثمان از آنها خبر نداشته است ، و خود را خوب ميشناخته و چنان كه قرآن ميفرمايد :
انسان هر چند عذر و بهانه آورد باز خويشتن را به خوبى ميشناسد و از كردارش آگاه است .
اشعارى در تأييد آنچه گذشت :
بلاذرى اين شعر را از « ابو منقذ » ( 1 ) - كه در جنگ جمل در سپاه امير المؤمنين بوده - آورده است :
ديده اى گريان باد كه بر عثمان بگريد
بر عثمان كه صفحات قرآن را پراكند
و در حالى كه قانون اسلام را رها كرده
و خواست خويش را به كار مىبست ، و جنگى خونين بميراث نهاد .
بدرگاه خداى رحمان از دين و شيوهء نعثل و
پسر ابو سفيان - اين دو مردك - بيزارى ميجويم
اين ابيات به ابن غريرهء نهشلى و حباب بن يزيد مجاشعى نيز نسبت داده شده است .
على بن غدير غنوى - يا بگفته اى اهاب بن همام مجاشعى - چنين سروده است :
ترا بجان پدرت دروغ نگو !
حقيقت اين است كه از خير ( و عمل دينى ) جز اندكى نمانده است
مردم را از دين بدر بردهاند ،
و عثمان شر مستمرى بر جاى نهاده است
هامش
( 1 ) اعورشنى بشر بن منقذ كه از عشيرهء بنى شن و ملقب به ابو منقذ بوده ، و مرزبانى شرح حالش را در معجم الشعراء آورده است .