دور ساختى كه مطابق حق و قانون اسلام حكومت و داورى مىكند و بوسيلهء آن عدالت را ميگستراند . عبد الرحمن بن عوف گفت : اى مقداد ! به خدا قسم من براى مسلمانان تلاش خودم را كردم . گفت : اگر حسن نيت داشته و خدا را در نظر گرفته بودى خدا پاداش انسان نيكو كار را به تو خواهد داد . و چنين افزود : من از پيامبرشان كه بگذريم هيچكس را همتاى اين خاندان ، نديده و نديدهام ، كه چنين فضل و علمى داشته باشد يا كسى كه در داورى ، عادلانه تر از آنها عمل كند و يا قانون و عقايد اسلامى را بهتر از ايشان تشخيص بدهد .
به خدا اگر مددكاران و همرزمانى پيدا كنم بيدرنگ براى برقرارى حكومت خاندان پيامبر ( ص ) اقدام خواهم كرد . عبد الرحمن بن عوف گفت : مقداد ! از خدا بترس ، من از عواقب آشوب بر تو بيمناكم ! » ( 1 )
مسعودى اين جريان را چنين آورده : عمار ياسر در مسجد به نطق برخاسته گفت : اى قبيلهء قريش ! حال كه حكومت اسلامى را از خاندان پيامبرتان دور داشته يك بار به اين فرد ( يا قبيله ) ميسپاريد و بار ديگر به آن يك ، من از اين بيمناكم كه خدا حكومت را از شما سلب كرده به ديگران ( يعنى غير مسلمان ، و كفار ! ) منتقل سازد همانگونه كه شما آن را از صاحب و لا يقش سلب كرده به غير صاحب و نالايقش داديد ! و مقداد بنطق ايستاده گفت : نديدهام كسى يا خانواده اى چنان كه اين خاندان پس از پيامبرشان آزار ديدند آزار ديده باشد .
عبد الرحمن بن عوف به او گفت : به تو مربوط نيست مقداد ! گفت :
من به خدا قسم بخاطر عشقى كه به پيامبر خدا دارم دوستشان ميدارم ، و حق ( عقايد و قانون اسلام ) با ايشان و متعلق به ايشان است اى عبد الرحمن !
هامش
( 1 ) عقد الفريد 2 / 260 - به همين مضمون در تاريخ طبرى 5 / 37 آمده است ، همچنين تاريخ الكامل ابن اثير 3 / 29 و 30 و شرح ابن ابى الحديد 1 / 65 .