بر او پرخاش كرد كه از چه وقت دلسوز و خير خواه مسلمانان شده اى ! بنى هاشم و بنىاميه نطقها كرده سخنها راندند . عمار ياسر چنين گفت : مردم ! خدا بوسيلهء پيامبرمان ما را به افتخار نائل آورد و با دينش به قدرت رسانيد . بنابراين ، حكومت را از خاندان پيامبرتان دور ميسازيد كه به چه كسى بسپاريد ؟
يكى از قبيلهء بنى مخزوم به او گفت : اى پسر سميه ! تو از حد خودت تجاوز كرده اى ، ترا چه به انتخاب حاكم براى قريش ؟ !
سعد بن ابى وقاص ( به عبد الرحمن بن عوف ) گفت : پيش از اين كه آشوبى ميان مردم بر پا شود براى تعيين حاكم عجله كن . و ( خطاب به طرفداران على ع ) گفت : اى جماعت ! كارى نكنيد كه اقدام عليه شما لازم شود ! ( عبد الرحمن بن عوف ) على ( ع ) را خوانده گفت : با خدا پيمان ببند كه به قرآن و سنت پيامبر ( ص ) و روش دو خليفهء بعد از او عمل كنى . على ( ع ) گفت به مقدار علم و توانائيم عمل ميكنم . آنگاه عثمان را خوانده به او گفت : با خدا پيمان ببند كه به قرآن و سنت پيامبر ( ص ) و روش دو خليفهء بعد از او عمل كنى .
گفت : قبول ميكنم . پس با او بيعت كرد . در اينهنگام على ( ع ) گفت :
دوستى و رفيق بازى باعث شد با عثمان بيعت كند . اين اولين بارى نيست كه عليه ما همداستان و متحد شدهايد . به خدا فقط به اين سبب حكومت را به عثمان سپردى كه بعدا حكومت را به تو واگذارد . ولى خداوند هر روز حالت و وضعى پيش خواهد آورد . عبد الرحمن بن عوف گفت : اى على ! كارى نكن كه اقدام عليه تو روا باشد . زيرا من مطالعه كرده و با مردم مشورت نمودم و ديدم هيچكس را همطراز و همانند عثمان نمىدانند ! على ( ع ) در حالى كه ميگفت : حكم خدا و تقديرش به تحقق خواهد رسيد ، از آنجا بيرون رفت .
مقداد ( خطاب به عبد الرحمن بن عوف ) گفت : به خدا حكومت را از كسى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٢٣